پرسیا سرزمین مادری ایل فیلی
 فیلی پيش از تاريخ:تلفظ فیلی :فیلی در دوره عیلامیان:

 

 

http://up.toca.ir/images/ysdyjasdu6lnhxv08hm7.jpg

عکس ناصر خان فیلی نواده طهماسب قلی خان فیلی سردار وفادار لطفعلی خان زند

 


با سلام و درود به روان پاک ناصر خان فیلی

بنده حقیر سالهاست که مشغول نوشتن و جمع اوری مطالبی از زندگی مردی از تبار فیلی های شیرازی هستم .

بعد ازاینکه بیو گرافی ناصر خان فیلی را برای انتشار اماده کردم واجب و لازم دیدم که اول در مورد ریشه و اصالت این مرد بزرگ مطالبی را ارائه دهم.به همین منظور ابتدا لازم بود که بدانیم (فیلی ) یعنی چه؟و  ناصرخان فیلی شیرازی کیست؟که در مورد او مطالبی ارائه شده پس بخوانید وبدانید.

http://up.toca.ir/images/4bcbudrccc9mzvv2mdi.jpg


عکس حیدر خان فیلی نواده طهماسب قلی خان فیلی سردار وفادار لطفعلی خان زند

فیلی

. طوایف فیلی یا همان قوم لر به استناد شواهد بسیار قوی تاریخی قدمتی بسیار طولانی دارد این قوم از بزرگترین اقوام ایران می باشد که در گستره ای از 123000 کیلومتر مربع شامل استان های ایلام ‘ لرستان‘ همدان ‘خوزستان ‘ چهارمحال بختیاری ‘ اصفهان ‘ کهگیلویه و بویر احمد ‘ فارس و بوشهر ‘و جای جای دیگر ایران  و عراق زندگی می کنند . فِیلی هابیشتردر باختر فلات ایران (باختر ایران خاور عراق) نشیمن دارند. در ایران بیشتر در استان ایلام، استان همدان، استان کرمانشاه و استان لرستان زندگی می‌کنند.

اسناد و سنگ نوشته هاو دیگر آثار تاریخی در استان ایلام ثابت میکند که این استان از قدیم الایام از مراکز قدرت انان بوده از اتابکان لر کوچک گرفته تا حکومت والیان فیلی .فرهنگ قوم لر در این منطقه پا برجا بوده و هست و هیچ سیاست و یا بیان واهی نمی تواند این استان را به قوم دیگری منتسب نماید بنا به عقیده بسیاری از باستان شناسان، لرستان از چهل هزار سال پیش به وسیله اقوامی كه به علت نداشتن خط، هویت آنها ناشناخته مانده، سکونت گاه بوده است. در این عهد، انسان پیش از تاریخ، در شكاف ها، غارها یا پناهگاه های سنگی زندگی كرده و از طریق شكار و جمع آوری دانه های وحشی امرار معاش می كرده.

به طور كلی بازمانده های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ طوایف فیلی؛ بیانگر آن است كه این طوایف به تدریج مراحل تكامل فرهنگی از جمله دوره پارینه سنگی، میان سنگی، نوسنگی و شهر نشینی را پشت سر گذاشته اند. زیرا از جمله معدود طوایفی است كه برای اولین بار به اهلی كردن حیوانات و نباتات پرداخته، یا به عبارت دیگر زندگی ده نشینی و كشاورزی را كه لازمه پیدایش تمدن است، آغاز كرده است.

طوایف فیلی پيش از تاريخ
در هزاره سوم پیش از میلاد، اقوام دشت بین النهرین (بابلیان-سومریان) وارد مرحله تاریخی شدند و بر اثر متونی كه درباره تاریخ مملكت خود و همسایگانش باقی گذاشته اند تا اندازه ای به روشن شدن زوایای تاریخ مملكت خود و همسایگان ایران كمك نمودند. در این متون به اقوامی اشاره شده كه در شرق بین النهرین یعنی سرزمین ایران ساكن بودند. این اقوام از جنوب به شمال عبارت بودند از: عیلامیان و كاسی ها كه در بخشهایی از لرستان سكونت داشته اند. بنابراین این دو قوم قدیمی ترین ساكنین لرستان به شمار می آیند كه نام آنها در متون تاریخی ثبت گردیده است. کاسی ها همان لکها یا به نام امروزیشان فیلی می باشند که تاریخ باستان تلفظ فیلی را اینگونه نگاشته است
فیلی تلفظ عربی پهلی (پهلوی و پری و پاری) می‌باشد. در دستور زبان سکایی از ظ یا ذ (با صدای تز یا ت یا د) برای جمع بستن استفاده می شود. همانند:

آمار => آمارت
اس => است
اسک / سکا => اسکیت / سکات
پار => پارت
در اوستا این نام پهروی آمده است که خاندان اصلی پارت را می ساخته اند. پارت (پارها که به اشتباه پارت ها=پارهاها خوانده می شوند)، بنیان گذاران شاهنشاهی اشکانیان بوده اند تیره‌هایی از تبار سکاها شناخته می‌شوند. نام سکاها در نوشتارهای یونانی اسکوتیس یا اشکتز آمده که اشک (نام)+ ت (نشان جمع) را نشان می دهد. در زبان عبری نیز ایشان را اشکوتز نگاشته اند.

طوایف فیلی در دوره عیلامیان

نخستین قومی كه که در باختر ایران حاكمیت داشته است، عیلامیان بوده اند. آنها از نژاد بومی ایران (آسیانیك) بوده که از چگونگی تشكیل جوامع و ابتدای تاریخ ایشان اطلاع درستی در دست نیست. ولی مسلم آن است که از اوایل هزاره چهارم و پیش از ورود اقوام آریایی به ایران موفق به ایجاد دولتی در بخشهایی از سرزمین ایران شده اند. دولت عیلام شامل خوزستان، لرستان امروزی، پشتكوه و كوه های بختیاری بوده است. بابلی ها این سرزمین را "الام" یا "الامتو" یعنی كوهستان و شاید كشور طلوع خورشید می نامیدند. شهر های عمده آن عبارت بودند از: شوش، اهواز، ماداكتو (سیمره–دره شهر) و خایدالو كه در جای خرم آباد امروزی بوده است. بنا به گفته"والترهینتس"؛ شهر خرم آباد در عهد عیلامیان گویا پایتخت سلسله ای بنام سیماشكی بوده است. عیلامی ها در مدت چند هزار سال هویت خود را در برابر اقوامی نیرومند چون سومری ها، آكدی ها، بابلی ها و آشوری ها همچنان حفظ كردند و عاقبت به جهت اختلاف های داخلی و جنگ های خانگی از دشمن خود آشور شكست خوردند (654 ق.م) و از صفحه روزگار به عنوان دولتی مستقل بر افتادند.

 

 


پایان فصل اول

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در سه شنبه دوازدهم دی 1391  |
 فیلی(کاسی) :فیلی در دوران هخامنشیان :فیلی در دوره ساسانیان

فصل دوم

 

طوایف فیلی  در دوره کاسی ها


قوم دیگری كه همزمان و به موازات عیلامی ها بر بخش هایی از باختر ایران تسلط داشته، اقوام لک  یا همان کاسی هاو به نام امروزی فیلی هابودند.در مورد ریشه نژادی این قوم می توان گفت آنان شعبه ای از قوم آریایی هستند كه پیش از دیگر اقوام آریایی ماد و پارس به ایران مهاجرت كردند و پس از مدتی اقامت در كوه های قفقاز و سواحل دریای خزر سر انجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده و در كوه های لرستان اقامت گزیده و پس از آمیزش با بومیان محلی، بانی تمدن تازه و درخشان شده اند. آنان در زمان خود جزء متمدن ترین ملل بوده اند. پس میتوانیم بگویم

فِیلی نام تیره‌ای آریایی است.

که

 طبقه بندی فیلی ها (پهلی ها)اینگونه است
 نژاد و ریشه انها
آریایی
تبارشان
سکایی 


فیلی ها چیره دستی فوق العاده ای در ساختن مصنوعات مفرغی به دست آورده بودند.. آنان مهمترین قبایل كوهستانی زاگرس شمرده می شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی كه با عیلامی قرابت داشت سخن می گفتند.

 آنان سواركارانی دلیر و جنگجو بودند و بارها با همسایگان خود از جمله عیلامی ها و بابلی ها در افتادند.

 آنها حتی توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمین حكمرانی نمایند.

حكومت کاسی(فیلی ها) بر بابل در نتیجه شكست از عیلامی ها به پایان رسید. آنها پس از شكست از عیلامی ها به سرزمین كوهستانی خود یعنی لرستان بازگشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اقوام فیلی در دوران هخامنشیان


كاسی(لک های فیلی) در دوران حكومت های ماد و هخامنشی همچنان استقلال و اقتدار خویش را حفظ نموده و شاهان هخامنشی كه می خواستند جهت لشگركشی به سایر نقاط سپاهی را از قلمرو آنها عبور دهند مجبور بودند به روسای این قوم باج بپردازند. اسكندر مقدونی هم در هجوم به ایران چون این طایفه را مطیع نمی دید، با قوایی عظیم آنان را محاصره و پس از چهل روز وادار به تسلیم كرد.

 

ولی پس از مرگ اسكندر دوباره آزادی خود را باز یافتند.و اقتدار و قدرت خویش را برای همسایگان و رقیبان به نمایش گذاشتند.

 

 


بطور كلی مادها و هخامنشیان نتوانستندنفوذ و فرمانروایی  بر طوایف فیلی داشته باشند.

.

 

 

 

 

 

 

طوایف فیلی در دوره ساسانیان

طوایف فیلی  در دوره ساسانیان، از لحاظ تقسیمات كشوری جزومردمان سرزمین "پهله" یا "پهلو" محسوب می شدند،

 یعنی سرزمینی كه بعدها توسط اعراب، جبال خوانده شد. پهلوان
پهلوان واژه‌ای است در معنی منتسب به پهلی/پهلو: پهلو+ان یعنی از تبار پَهل/پار/فَیل.

کاربرد این واژه امروزه بیشتر به شکلی گسترده درباره ساکنان کرمانشاهان و هم تبارانشان در فلات ایران هم چون خانقین در همسایگی کرمانشاهان در استان دیاله است.

سرزمین پهله خود به نواحی كوچكتری تقسیم می گردید.

چنانكه لرستان منطقه غربی آن یعنی پشتكوه (ایلام) را به ترتیب  "مهرگان كدك" و ماسبذان نامیده می شد.

 این دو نام )"مهرگان كدك" و ماسبذان(تا قرون نخستین اسلامی همچنان به این نواحی اطلاق می شد

 و با تغییر در اعراب آنها؛ مهر جانقذق و ماسبذان خوانده می شدند.

 از شهرهای مشهور منطقه مهرگان كدك یا لرستان عهد ساسانی، شهرهای صیمره و شاپور خواست (خرم آباد) را می توان نام برد.

شهر صیمره، حاكم نشین منطقه و شاپور خواست كه گفته می شود توسط شاپور (اول) بنا نهاده شده بود از شهرهای آباد و پر رونق دوره ساسانی محسوب می گردید.

 آثار و شواهد گوناگون تاریخی حكایت از آن دارد كهسرزمین طوایف فیلی در زمان ساسانیان از عمران و آبادانی بسزایی برخوردار بوده است.

شاهان ساسانی توجه خاصی به این ناحیه انان می كردند به طوری كه چند پل عظیم كه از شاهكارهای معماری به شمار می آیند، ساختند و بر اثر همین توجه شهرهای آنان آباد گردید و زراعت و صنعتشان رونق یافت.
در عهد ساسانی سرزمین طوایف فیلی همیشه در دست یك نفر فرماندار بود كه از خاندان معروف مهرگان (مهران) و یكی از هفت خانواده ای بود كه در تاسیس سلطنت ساسانیان به اردشیر بابكان یاری رساندند.

 آخرین حاكم ساسانیبر سرزمین اقوام فیلی همان هرمزان معروف است كه مقر حكمرانی او در شهر صیمره قرار داشت.

سرزمین اقوام فیلی در سال 21 هجرت پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمین در آمد و هرمزان نیز اسیر گشته به نزد عمر در مدینه فرستاده شد.

پایان فصل دوم

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 فیلی پس از اسلام:تیرهای فیلی :اقوام فیلی زیر نظر خلفا اعراب:فیلی و آل بویه،

فصل سوم
طوایف فیلی پس از اسلام

        پیروزی اعراب، تاثیر ژرفی در فرهنگ طوایف فیلی و دیگر طوایف نهاد؛زیرا اینان با پذیرش آیین اسلام بخشی از فرهنگ باستانی نیاكان خود را به فراموشی سپردند.

 با این حال توانستند نه تنها زبان، بلكه بسیاری از جنبه های فرهنگ كهن را زنده نگهدارند.

از نيمــه اول قــرن یکم تا اواخــر قـرن سوم هجری،سرزمین اقوام فیلی مستقيما  اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد  . از قرن سوم هجری به بعد، بــا روی کـار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شيعی مذهب آل بویه،طوایف فیلی نیز تحت تابعيت حکومت مزبور قرار گرفتند و از نفوذ خلفا کاسته شد  . 

      در فاصله سالهای ٣۴٨  ﺗﺎ ۴٠۶  هجری قمری یعنی نزدیک به نيم قرن در درون قلمرو آل بویه،سرزمین طوایف فیلی  به تصرف دودمانی از کردان، معروف به « برزیکانی  » درآمد کـه در تاریخ به « آل حسنویه  » شهرت یافته اند  .

موسس این سلسله  « حسنویه بن حسين برزیکانی » بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همـدان را تحـت کنترل داشت  .

 بعد از وی پسرش « بدر » جانشين وی شد  . او مناطق فیلی نشین را نــيز ضميمه قلمـرو خـود سـاخته و شـهر شــاپور خواســت (خـرم آبــاد ) و دژ مشهور آن (ﻗﻠﻌـﻪ ﻓﻠﮏ اﻻفلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد  .

 بدر در آبادانی و عمــران لرسـتان کوشـيد و بــه سـاخت ابنيــه عـام المنفعــه همـت گماشـت  .

طولــی نکشـيد کـه او بزرگترین امير غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطين آل بویه و خليفه عباسی واقع شد و از طرف خليفه عباسی به « ناصر الدوله » ملقب گردید  .



 

 

 

 

 

 



 

سال های پایانی زندگانی بدر در نزاع و كشمكش با پسرش "هلال" سپری شد؛

به طوری كه بارها موجبات دخالت آل بویه را فراهم آورد و شهر شاپورخواست چندین باربه تاراج رفت.

این سلسله سرانجام به سال 406 هجری قمری توسط آل بویهمنقرض گردید در دوران اوفیلی ها از ارامش و اسایش خوبی بر خوردار بودندو تیرهای فیلی کرد در دوران ایشان را میتوان

 

تیره لک
تیره کلهر 

و
خاندان ها
خاندان زندی
خاندان علی شروان و پسرانش (چراغ وندی، سفروندی، هِروندی، داراوندی)
خاندان ملکشاهی
خاندان جمال وندی
خاندان جابری
خاندان انصاری
خاندان زوری یا ژوهاری
خاندان قیتولی
خاندان خزعل یا خازاعل
خاندان شووان
خاندان موسی
نام برد


پس از انقراض سلسله آل حسنویه؛ مدت كوتاهی لرستان  فیلی زیر فرمان خاندان كاكویه كه شعبه ای از آل بویه بودند قرار گرفت..

                                          پایان فصل سوم            

       

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 فیلی و ترکان سلجوقی:گویش های فیلی :ایلات و طوایف فیلی :فیلی و اتابکان لر کوچک
فصل چهارم

در نیمه نخست قرن پنجم هجری تركان سلجوقی به ایران یورش آوردند و در اندك زمانی شرق و غرب ایران را در نوردیدند و به حاكمیت غزنویان و آل بویه بر ایران خاتمه دادند.وحکومت فیلی های کرد به پایان رسید.

ودر در سال ۴٣۵  هجری لرستان به تصرف « ابراهيم ینال  » برادر طغرل سلجوقی درآمد  .

 ابراهيم ینال شهر شاپورخواسـت (خـرم آبـاد ) را بـه محاصــره در آورد و علـی رغـم دفاع شجاعانه طوایف فیلی، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی بـه بـار آورد و مرتکـب انــواع جنایـات گـردد  .

 بـدین ترتيـب لرسـتان و طوایف فیلی تحت سيطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد  . 

     در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به « برسقيان  » بر لرستان حاکميت یافت  . برسقيان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند  .

ﻣﺮﮐـﺰ حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است  .

. هم اكنون یك سنگ نوشته به تاریخ 513 هجری قمری مربوط به امیر اسفهسالار كبیر، ابوسعید برسق بن برسق در شهر خرم آباد و چند سنگ قبر از این دودمان در شهر الشتر وجود دارد كه یادآور حاكمیت این خاندان کرد بر لرستان  است.

 سلسله برسقی سرانجام پس از روی كار آمدن اتابكان لر كوچك بر افتاد و به خارج از لرستان رانده شدند.

گویش ها
گویش‌های لُری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان
فارسیهستند.

زبان لری همانندزبان فارسینواده‌ای از زبانپارسی میانهاست و واژه‌های آن همانندی بسیاری بافارسیدارد.

ریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان(زبان هخامنشیان) برمیگردد.

ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌هایایرانی در منطقه کنونیلرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارسصورت گرفته و نه از سوی ناحیهماد.

زبان‌شناسانی دیگر لری را یکپیوستار زبانیاز گویش‌های ایرانی جنوب غربیبین گونه‌های فارسی و کردیدانسته‌اند،

که میان مردم لُر در غرب و جنوبغربایران رایج است و خود از سه گویش جدا تشکیل می‌شود

 که عبارتند از

 گویش لرستانی،

 بختیاری

و لری جنوبی (کهگیلویهوممسنیوبویراحمدی)

در دو سوی پیوستار با انواعی از زبان‌هایکردیو فارسیشانه به شانه‌است.

به عبارت دقیق تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیر گروه پیوسته از ایلات و طوایف است، شناخته شده‌ترین این گروهها عبارتند

ازفیلییالر کوچک

بختیاری

، بویراحمد،

کهگیلویه

ممسنی

(چهار گروه اخیر لر بزرگ را تشکیل میدهند).

فیلیبیشتر به پیشکوه و پشتکوه تقسیم می شود، چند گروه

کوچکتر دیگر هم هستند.

 

نام گویش لری در کتابهای تاریخی قدیمی نیامده‌است و ظاهرا گویش مردمان این ناحیه گویشی از زبان پهلوی در نظر گرفته شده‌است.

 پیش از بررسی‌های زبان‌شناسی نوین، برخی نویسندگان بر پایه حدس، گویش لُری را با زبان‌های کردی ‌تبار مربوط می‌دانستند.

 برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا، لر (و یا لور) را نام عشیرتی بزرگ از عشایر کرد می‌داند:

 

گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.

 

یا دکتر پرویز ناتل خانلری گویش‌های لری و بختیاری را نزدیک به زبان کردی گمان برده‌است و در این خصوص می نویسد 

: « در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگی‌ها و دگرگونی هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.»

 

از میان تمام اقوام آریاییلرها از نظر سازمان زبانی رابطه تنگاتنگی با کرد زبانان و فارس زبانان دارند لرها از قدیم الایام گروهی مستقل بوده‌اند گرچه از دو همسایه فرهنگی خویش تاثیر پذیرفته‌اند.

  اما لری و فارسی از فارسی باستان منشعب شده‌اند یا از فارسی میانه ، لری همچنین با کردی مرتبط می‌باشد این ارتباط در گویش‌های شمالی لری بیشتر نمودار است.

پس فیلی ها چه کرد باشند و چه لر باشند و چه قشقایی همه از یک خانواده هستند.

 چون فرزندانی که ازدواج کرده واز پدر و مادر جدا شده و در شهری دیگر زندگی می کنند هیچ شخص یا اشخاصی یا قانونی نمی تواند انها را برادر نداند


فیلی هاو اتابکان لر کوچک
امپراطوری سلجوقی در نیمه دوم قرن ششم هجری از هم فرو پاشید، در نتیجه حكومت های محلی مختلفی از گوشه و كنار این امپراطوری سر برآورد.

 یكی از این حكومت های محلی اتابكان لر كوچك بود كه در منطقه لرستان و ایلام (لر كوچك) تشكیل گردید.

 موسس این سلسله كه به نام جد آن، خورشید به "خورشیدی" نیز شهرت دارد، "شجاع الدین خورشید" است. وی كه از سركردگان یكی از طوایف لرستان موسوم به "جنگروی" بود، ابتدا در خدمت حسام الدین شوهلی، از امرای ترك سلجوقی حاكم خوزستان و لرستان  به سر می برد و سپس از جانب او به حكومت لرستان گمارده شد.

 پایان فصل چهارم

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 فیلی ها و ضعف و تجزیه امپراطوری سلجوقی، :فیلی و انقراض سلسله اتابكان لر كوچك :والیان فیلی:ع

فصل پنجم

 

به دنبال ضعف و تجزیه امپراطوری سلجوقی، شجاع الدین خورشید نیز همچون امرای بلاد دیگر فرصت را مغتنم شمرده، لرستان را در قبضه اختیار گرفته و بر خود عنوان اتابك (واژه ای تركی كه از اتا به معنی پدر و بیگ یعنی بزرگ است) نهاد و بدین ترتیب سلسله اتابكان لر كوچك را بنیان نهاد .

و جانشینانش كه تعداد آنها را 24 تن ذكر كرده اند نزدیك به چهار قرن و نیم، از سال 570 تا 1006هجری قمری بر لرستان  فیلی فرمانروایی نمودند.

از اخرین بازماندگان اتابکان لر خاندان خورشید (خورشیدوند)است که در خرم اباد زندگی می کنند .

اتابكان لر كوچك توانستند موقعیت و اقتدار خود را تا اواسط دوره صفوی با گردن نهادن به یوغ فرمانروایان وقت ایران از جمله سلاطین خوارزمشاهی، مغولان، تیموریان، تركمانان، قراقویونلو و اق قو یونلو و همچنین پادشاهان صفوی حفظ نمایند.

 

                          

 

 

 

اما. بعد از انقراض سلسله اتابكان لر كوچك توسط شاه عباس اول؛ اداره حكومت لرستان به "حسین خان والی" از بستگان شاهوردیخان  فیلی آخرین اتابك لر سپرده شد.

زمامداری والیان از 1006 تا 1348 هجری قمری به طول انجامید و حكمرانی آنها همزمان با سلسله صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی بود.

حكومت والیان تا اوایل دوره قاجار شامل پشتكوه (ایلام) و پیشكوه (لرستان) می شد ولی از اوایل دوره قاجار تنها به پیشكوه محدود گردید.

والیان لرستان از لحاظ قدرت سیاسی و استقلال به پای اتابكان نمی رسیدند؛ ولی برخی از آنها همچون "علی مردان خان فیلی " از اقتدار فوق العاده ای برخوردار بود.

 خدمات این سردار دلیر و نام آورفیلی در برابر هجوم افغانها در پایان دوره صفوی و مقاومت سرسختانه او در برابر قوای عثمانی و همچنین رشادتهای فراوان وی در ركاب نادر شاه افشار جهت برقراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از كشور، بسیار درخور توجه و تحسین انگیز است.
مركز حكمرانی اتابكان لر كوچك شهر خرم آباد بود.

به طور كلی اتابكان لر كوچك در آبادانی، عمران و برقراری امنیت در لرستان كوشش می كردند.

از این رو لرستان در دوره مذكور یكی از آبادترین و پررونق ترین ایالت های ایران محسوب می شد.

این سلسله نخستین حكومت فیلی از تبارلر بود كه در لرستان به وجود آمد و بسیاری از ویژگی های فرهنگی و اجتماعی مردم لرستان در این دوره شكل گرفت.

در دورة صفوی ایران به چهار ولایت

1.عربستان

2.لرستان فیلی

3. گرجستان

4. کردستان

و سیزده بیگلربیگی

1.قندهار

2. شروان

3. هرات

4. آذربایجان

5. چخورسعد

6. دارالسلطنة قزوین

7.قره باغ

8. گنجه

9.استرآباد

10.کهگیلویه

11.کرمان

12.مروشاهجان قلمرو علی شکر

13. مشهد مقدس معلی

تقسیم می شد.

در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود.

       در زمان ایلخانان و مغولان ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد .

به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد:

1.عراق عرب،

2.عراق عجم،

3.لر بزرگ،

4. لر کوچک

5.،آذربایجان،

6. اران و موقان /

7. موغان

8. مغان شروان گشتاسفی (گشتاسبی دلتای کر و ارس )

 

9.گرجستان

10. ابخاز روم (آسیای صغیر)

11.ارمنستان بزرگ دیار بکر

12. دیار ربیعه (بین النهرین علیا)

13.فارس

14.شبانکاره کرمان

15. مکران .

16. کردستانشرقی خوزستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبقه بندی ایلها

جامعه‌های ایلی ایران از قومهای گوناگون، با فرهنگها و زبان‌های متفاوت برآمده، و در سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منسجمی سامان یافته‌اند.

هر یک از جامعه‌های ایلی دارای ویژگیهای قومی و فرهنگی و زبانی مخصوص به خود است.

 در اسناد تاریخی و رسمی، و در برخی از نوشته‌های تحقیقی و قوم‌نگاریهای اخیر، گروههای ایلی- عشایری ایران بر مبنای خاستگاه قومی- زبانی طبقه بندی شده‌اند.

 مستوفی قدیم‌ترین طبقه‌بندی از ایلات را در دوره صفوی در فهرستی از آمار مالی و نظامی ایران در 1128ق/1716م به دست داده است.

 بنابراین طبقه بندی ، ایلات به دو گروه بزرگ ایرانی و غیر ایرانی تقسیم شده،

و فهرست ایلات و طایفه‌های وابسته به هر یک از این دو گروه، بنابر توزیع جغرافیایی آنها، نام برده شده است.

وی گروه «ایرانی الاصل» راکه با طایفه‌های دیگر نیامیخته بودند، در 6 فرقه یا طایفه «صحرانشین» طبقه بندی کرده، و نوشته است که این گروه در کوهها، و بزرگانشان گاه در شهرها زندگی می‌کنند،

این 6 فرقه اینهاست:

1_ لرها که 1118 جماعتند و در 4 طایفه بزرگ فیلی ، لک وزند، بختیاری و ممیسنی (ممسنی) با یکدیگر در آمیخته‌اند؛

2. گروس، کلهر و مکری؛

 3. کردهای خراسان که طوایف بزرگ زعفرانلو، سعدانلو، کوانلو (ظاهرا قوانلو) و دوانلو رادر برمی‌گیرد؛

4. جلایر خراسان؛

5. قرائی؛

6. جلایی، همو گروه «ایلات بیرونی» یا غیر ایرانی را که از سرزمینهای دیگر به ایران آمده بودند، به دو فرقه عرب و ترک تقسیم کرده است:

ترکها را 6 طایفه نوشته است:

1.   .افشار(شاملو، قرخلو و سروانلو)، بیات و دنبلی؛

2.   . قاجار و قجر؛

3.   . قشقاقی؛(که فیلی ها در ان ادغام شدند)

4.   . زنگنه؛

5.   .. قراگوزلو؛

6.   . شاه شیون (شاه سون).

 

 

 

 

 

 

فرقه عرب را هم به 6 طایفه

1..چعب (کعب) ،

2.عرب حویضه (حوزه، هویزه)،

3.عرب فارس،

4.عرب میش مست خراسان،

5.عرب زنگویی

6.عرب عمری

 تقسیم کرده اند

کردی فیلی یا کردی ایلامی، یکی از گویش‌های جنوبی کردی به شمار می‌رود.

کردی فیلی زبان رایج ساکنین استان ایلام و مناطقی از کشور عراق نظیر بدره (عراق)، مندلی و خانقین است. در استان ایلام طوایف و ایلات مختلف در تمامی شهرستانهای استان با تفاوت اندک در ادای الفاظ و کلمات بدان تکلم می‌کنند.

فیلی تلفظ عربی پهلی (پهلوی و پری و پاری) می‌باشد.

.

در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای 1-قصرشیرین

2-کرمانشاهان

3- کرند

4- اسلام آبادغرب

5- سرپل ذهاب

6- گیلانغرب

7- ایلام

8- موسیان

9- ایوان

10-زرنه

 

11- صالح آباد

12-  بدره

13- دهلران

14-آبدانان

15- الشتر

16-کوهدشت

17-دلفان

18- اندیمشک

19- دو طرف کبیرکوه

می‌باشند.

 

 

(قابل به ذکر است که فیلی‌های زرنه و ایوان از نسل آقا عیسی خان فیلی هستند که فرزند کوچک احمدخان والی است و چون مادر آقا عیسی خان فرزند اقبال خان اقبالی ریش سفید و بزرگ زرنه بوده‌است و به خاطر کدورت حسین قلی خان والی که با عباس قلی میرزا برادر آقا عیسی خان داشته در زرنه ساکن شده‌اند)

وطوایف کرد فیلی در عراق  ساکن مناطق

1-بغداد

2- استان دیاله

3- خانقین و مندلی

4- شهربان (مقدادیه فعلی)

5- بدره

6- زرباطیه

7- جاسن

8-کوت

9- عزیزیه

10- زهایرات

11- بعقوبه

12-شیخ سعد

13- علی شرقی

14 علی غربی

15 کوفه.

دادگاه‌ عالی جنایی عراق جنایتهای رژیم بعث در دهه‌ 80 میلادی ‌‌در مورد کردهای فیلی نظیر کشتار جمعی و کوچ اجباری کردهای فیلی در دهه‌ 80 میلادی را ‌ژنوساید اعلام کردند.

پایان فصل پنجم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 پشتکوه.فیلی: پیشکوه فیلی:شوهان:فیلی و قاجارو پهلوی:امیر فیلی ذوالفقار :نام فیلی با نام خاندا

فصل ششم

پشتکوه.

 

   پشتکوه, منطقه ای تاریخی در مغرب ایران و کمابیش مطابق با استان ایلام کنونی .

و  قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه  آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشت (مغرب ) این کوه وجه تسمیة نام آن است است .

وریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) فیلی بیشتر به پیشکوه و پشتکوه تقسیم می شود،

    پیشکوه

را می توان به پیشکوه شرقی مشتمل بر

 دشتهای : الیشتر خرم آباد خاوه چواری تا هرسین و پیشکوه غربی مشتمل بر هلیلان رودبار سیمره سرکناب تا شیروان تقسیم کرد. 
         پشتکوه را به دو قسمت تقسیم کرده اند: پشتکوه لرستان از اسلام آباد تا دهلران که قسمتی از خاک لرستان محسوب می شود و پشتکوه خوزستان از دهلران تا شوش که قسمتی از خاک خوزستان به شمار می آید.

،لرستان پشتکوه یا استان ایلام کنونی  بخش جدایی ناپذیر جغرافیای تاریخی لرستان قدیم و قوم بزرگ لر بوده و از قدیم الایام سکونتگاه طوایف و ایلات لُر بوده است ؛

 

 

 



شوهان

در تقسیم بندی اجزائ قوم لر ؛شوهان جزء ایلات لُر فیلی محسوب می شود. لُرهای فیلی به همراه لُرهای لک " لُر کوچک "و به همراه لُرهای بختیاری،لُرهای ممسنی و لُرهای کهکیلویه و بویر احمدی به عنوان لُرهای محدوده" لُر بزرگ" ،اقوام لُر را تشکیل می دهند.

لرهای فیلی  علاوه بر لرستان پشتکوه (دره شهر ،آبدانان ،دهلران ،مهران ،ملکشاهی و شهر ایلام)در لرستان پیشکوه(خرم آباد،چگنی،پلدختر،درود و کوهدشت)و خوزستان(اندیمشک،شوش و دزفول)ودر فارس ( شیراز- فیروز اباد -شام اباد کربال- -مرودشت -قلعه نو ابرج )سکونت دارند.

(قابل به توضیح میباشد که فرزندان و نوادگان حاج محمد جعفر خان فیلی که در مرودشت و قلعه نو ابرج زندگی می کننداز  بازماندگان طهماسب قلی خان فیلی سردار نام اور لطفعلی خان زند میباشند. که در حال حاظر به زبان زیبا و شیرین شیرازی و قشقایی تکلم می کنند)

 



فیلی هادر دوره قاجار و پهلوی
همان گونه كه اشاره شد، تا پیش از روی كار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر والی "حسین خان فیلی" به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره می شد و مركز آن شهر خرم آباد بود.
در دوران دویست سال حکومت والی‌های لرستان بویژه حسین‌خان سولویزی، تمامی ایل‌های منطقه به نام فیلی معروف بودند اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت.   پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتح‌علی‌شاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد.

اغامحمدخان، بانی سلسله قاجاریه، به علت كینه ای كه از لرهای زندیه فیلی در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست و اسباب ضعف این قوم را به هر نحوی كه توانست فراهم آورد؛ چنانكه برخی از طوایف لرستان را به قزوین كوچانید. همچنین چون والیان لرستان فیلی  را رقیبی خطر ناك می پنداشت در تضعیف آنها كوشید. جانشین او یعنی فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت؛ چنانكه پشتكوه را مجزا كرد و نفوذ والیان  فیلی را به همان منطقه محدود ساخت. از آن پس لرستان (پیشكوه) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار كه اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد. 


فیلی ها  از جمله قویترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند . و زند شعبه ای از شعبات قوم لک فیلی می باشند و مردمان آن به جوانمردی معروف هستند.  اینان مردمی زیبا ، قد بلندوچهارشانه ، سبزه و  قهوه ای با  ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغیبزرگ که هنگام خندیدن پهن میشودو با روحیه ایعجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالیمی با شند..  .که کریم خان زند وامیر فیلی ذوالفقار نمونه بارز این قوم است . ایشان از جمله مردان ایل فیلی است که توانست عزت و افتخار را به ایل فیلی باز گرداند . امیر فیلی ذوالفقار. این امیر فیلی حاکم کشور بین النهرین(بلاد الرافدین) را به مدت شش سال در دست داشت و پایتخت حکومت او نیز شهر بغداد بود. بجز این نگاهی به پیشرفت و توسعه ای که دولت(زندی) در عصر خود داشته و در زمان کریم خان زند منطقه ی خود(لورستان) را تحت حاکمیت داشت و بر بصره و بحرین نیز فرمانروایی می نمود. میرنشین(اماره) فضلوی(1432 م) در جنوب شرق لورستان پدید آمد، که این حریم در شرق و به مدت 277 سال حکومت آن به دراز کشید. همانگونه که این مملکت از تاریخ آن مشخص است که لورستان را در بر گرفته و تا  نزدیکیهای اصفهان و در برخی مواقع تا بخشهای از خوزستان و شهر بصره  را در زیر حاکمیت خود داشته است.  در زمان فرمانروایی اوپیشرفت خاصی در راستای امر کشاورزی و بازرگانی و آبادان نمودن مناطق خود داشته است. اتابک فرمانروایی دادپرور و فهیم  بود و مورد علاقه ی ملت تحت فرمانش بود. برای حفاطت از فرمانروایی خود،(اتابک) فرمانروای فیلی ناچار شد که در حمله به بغداد با "هولا کوخان" شرکت نماید. هر چند در زمان حمله ی هولاکوخان و تصرف بغداد تراژدی و حوادث ناگواری در حق مردم روا داشته شد، ولی  فرومانروای فیلی(اتابک) این قتل و عام و کشتار خاطرش را آزرد و از آن بسیار ناراحت بود. اما از بد حادثه ناچار بود که هولاکوخان همگام باشد، هولاکو از این قضیه بو برد و برای از میان برداشتن او توطئه ای چینی نمود. ولی فرمانروای فیلی از آن توطئه جان سالم بدر برد و قبل از آنکه هولاکو به مرادش نایل آید، او به لورستان بازگشت نمود. بعد از آن هم هولاکوخان حمله ای نظامی را برای دستگیر نمودن او ترتیب داد و توانست او را دستگیر و بعد از آنکه او را دستگیر نمود، فرمان قتل او را صادر کرد. در عصر" اتابک نصرالدین احمد" باردیگر دادپروری و عدالت و آبادانی رو به کشور نمود و  داراییهای دولت رو به بهبودی نهاد. این فرمانراو اهمیت فراوانی به دانش و دانشمندان داد و آنها را در گرد خود جمع نمود. به سبب چنین اهمیتی"ملا فضل الله ابن عبدالله قزوینی" کتابی را به نام"تاریخ فرهنگ در آثار سلاطین بیگانه" که در کشور فارس به چاپ رسید.(اکنون نیر این کتاب در موسسه ی کتابخه های مصری از آن محافظت می گردد). بجز آن دست نوشته ی" محمد ابن علی شبانکاره" به نام "مجمع الانساب" نام این حاکم در آن ذکر و از او یاد نموده است. ابن بطوطه ی سیاح نیز می گوید: امیر(اتابک نصرت الدین احمد) در زمان خودش یکصد و شصت مدرسه را دایر کرد. چهل و چهار عدد از این مدراس در شهر ایزاج و مابقی آنها در سطح کشور پراکنده هستند. حال اگر در خصوص امیر"ذوالفقار" سخن بگوییم، این حاکم که نام او" ذوالفقار احمد سلطان است و یکی از امیران اطراف لورستان بوده است. بعد از مرگ"شاه اسماعیل صفوی" و بر تخت نشستن"طهماسب" پسرش در سال(1522م)، امیر ذوالفقار شهر بغداد را تصرف نمود و در همان زمان هم "ابراهیم خان" را که از طرف شاه اسماعیل صفوی به حکومت بغداد گماره شده بود را نیز از کار بر کنار نمود. امیر ذوالفقار بغداد را به پایتخت حکمرانی خود تبدیل نمود و توانست به آسانی بغداد  و تمامی بین النهرین(بلاد الرافدین) را به زیر حاکمیت خود بیاورد. از تمامی شهرها از شمال سامراء تا بصره کوردان را در سمتهای مختلف گمارد، تا از حکومت او محافظت نمایند و بدین صورت این حاکم استقلال منطقه ی حاکمیت خود را اعلام نمود و به نزد سلطان"سلیمان قانونی" عثمانی رفت و بر سر منبر او خطبه خواند و سکه ای هم به نام خود ضرب نمود. نماینده ای را نزد سلطان در سال1524 فرستاد که تمایل دارد در زیر لوای فرمان او بماند. شاه طهماسب یکم، لشکری را در سال 1528 روانه ی بغداد  کرد و بغداد را تصرف نمود و حاکم ذوالفقار نیز در جریان این نبرد کشته شد. در جریان این لشکرکشی تمام نواحی بین النهرین به تصرف شاه ایران در آمد و شخصی به نام"بگلو محمدخان" را نیز والی بغداد نمود. بدین گونه حاکمیت فیلی که چندین سال بر بین النهرین حکم میراندند به پایان رسید.

                             پایان فصل ششم

 

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 وکیل‌الرعایاپادشاه ایل فیلی:هم پیمانی اسماعیل خان فیلی حاکم لرستان:علیمردان خان در صدد کسب

فصل هفتم

 

 دولت زندی در سال(1757 تا 1794.م) حاکمیت بحرین و بصره را در دست داشته اند.در زمان قدیم ایل زندیه در شهر ملایر ساکن بوده اند. بعد به فرمان نادرشاه در سال(1173) از آنجا به خراسان کوچانده شدند. بعد از قتل نادر، ناگهان ایران دچار چندپارچگی گشت و به چندین حریم تقسیم شد. بهترین حریم و حکومتی که توانست بر اوضاع فائق آید و برحاکمیت تسلط کامل یابد، کریم خان زند بود که شهر شیراز را تصرف ونام پایتخت حکومت خود بر آن نهاد.

 


    
    
    

 




    

 

 

 



 
کریم‌خان زَند خود را وکیل‌الرعایا می‌خواند و نه پادشاه،  اولین پادشاه ایل فیلی

 

حال کریم خانیکی ازسران بانفوذ ایل فیلی از قوم لر بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیان‌گذارپادشاهی زندیان شد. کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمامبخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد.

 

 

کریم خان فرزند ایناق خان،یکی از سران با نفوذ ایل فیلی از قوم لر بودطایفه زند شعبه ای از عشایر لک و از ایل فیلی بود که در روستای پری از بخشهای ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند، در میان فرزندان ایناق خان، کریم خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. در دوران صفویه و افشار زندیان گاهگاهی به عثمانیها و زمانی به افغانها می تاختند و دارائی آنها را به یغما می بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفند های سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود، همسایگان قدرتمند را که چشم به خاک ایران داشتند، از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. در این راستا دکتر نوائی می نویسد: «این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند.»
کریم‌خانزَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه‍.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه‍.ق) که خود را وکیل الرعایامی‌خواند و نه پادشاه، یکی از سران بانفوذ ایل فیلی از قوم لر بود که به فرمانرواییایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد. در زمان نادر شاه، فیلی های زندیه به خراسان کوچ داده شدند و در «دره گز» جایگزین شدند. نادر شاه تنی چند از دلاوران فیلی که کریم خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. کریم خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم خان برادر زاده نادر شاه برگزیده شد. پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی فیلی های زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند.



 

 

داستان پادشاهی کریم خان زند از این قرار بود که...

هنگامی که شاهرخ در سال 1161 ه.ق به سلطنت رسید ولایات فارس در دست فتحعلی خان افشار و حکومت اصفهان با ابوالفتح خان بختیاری  و حکومت همدان با محمد علی خان تکلو بود که همگی علی الظاهر مطیع سلطنت شاهرخ بودند . سرداران قدرتمند بختیاری و زندیه که در طول زمامداری نادر مبارزات سختی را پشت سر گذاشته بودند و با کمک دلاوران و جنگجویان طوایف خویش در سپاه نادر افتخاراتی را از جمله فتح تسخیر ناپذیرقلعه قندهار و تصرف هندوستان و در پایان فتح قلعه و حصار کلات را کسب کرده بودند دستیابی بر مرکز و جنوب ایران را حق خود می دانستند .ولی چاره نداشتند بایدبا هم توافق میکردند همین کار را هم کردندو ائتلافی را تشکیل دادند و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌‌دانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند(و بنام شاه اسماعیل سوم). در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان

بر علیه ابوالفتح خان بختیاری حاکم اصفهان قیام نمود  و وارد نبرد گردید اما به علت مقاومت شدید قوای اصفهان با شکست مواجه گردید ظاهراً سران بختیاری به علت رقابت سیاسی و برای کسب قدرت با هم اختلاف داشتند زیرا بزرگان و سران هفت لنگ در جناح ابوالفتح خان حاکم اصفهان قرار داشتند و بزرگان و سران چهار لنگ در جناح علیمردان خان زیرا به علت اختلافات داخلی نتوانسته بودند با هم به اتحاد برسند خان هفت لنگ به عنوان حاکم اصفهان برگ برنده را در دست خود می دانست و خان  چهارلنگ که احساس می کرد مقامی را در طول دوران خدماتش به دست نیاورده است در صدد جایگاهی در نظام حکومتی بود این امر سالها او را آزار داده بود و تلاش می کرد از فرصت پیش آمده استفاده نماید . هنگامی که به تنهایی نتوانست کاری را از پیش ببرد با اسماعیل خان فیلی (حاکم لرستان هم پیمان گردید و نمایندگانی  از سران چهار لنگ نزد کریم خان زند فرستاد و دست دوستی را به سوی او دراز کرد ناگفته نماند قبلاً بین علیمردان خان و کریمخان زند محاربه ای بوجود آمده بود و در محلی به نام "کمره” بین خمین و گلپایگان قوای کریم خان و علیمردان خان با هم درگیر جنگ شده بودند و علیمردان خان در آن نبرد شکست خورده بود . لذا خان بختیاری با وجود اختلافات گذشته مصمم بود با کریم خان راه دوستی را در پیش گیرد و از قدرت او جهت تصرف اصفهان استفاده نماید . کریم خان زند نیز کمتر از علیمردان خان در صدد کسب قدرت و تسلط بر مناطق همجوار نبود به همین منظور از فرصت پیش آمده استقبال نموده و نمایندگان خان بختیاری را به گرمی پذیرفت و وعده داد که به زودی به آنها ملحق خواهد شد . علیمردان خان بی صبرانه منتظر ورود قوای زندیه بود و مجدداً صالح خان بختیاری را با عده ای جهت مشایعت خان زند پیشتاز آنان فرستاد . کریم خان ذکریا خان کزازی را با خود همدست نمود و با قوای تحت امرش روانه مقر خان بختیاری گردید .

سرانجام علیمردان خان و کریم خان با قوای متشکل از بیست هزار جنگجو به اصفهان حمله نمودند و با فرستادن پیغامی توسط جاسوسانی برای عده ای از فرماندهان سپاه و دادن وعده و وعید آنان را از مقاومت بر حذر داشت و سپس نبرد نهایی خود را جهت تصرف اصفهان آغاز نمود و با شکستن خط دفاعی دشمن از دو طرف شهر را مورد حمله قرار دادند و پس از یک درگیری شدید و با کمک جاسوسان و ستون پنجم هوادار علیمردان خان با گشودن دروازه ها ، شهر به تصرف علیمردان خان و کریم خان در آمد ابوالفتح خان با عداه ای از سران بختیاری هفت لنگ و فرماندهان سپاه اصفهان مشغول دفاع از ارگ شهر شدند . قوای مهاجم به مدت سه شبانه روز به طوری که علیمردان خان وعده داده بود سرگرم قتل و غارت بودند روز سوم جنگ علیمردان خان که احساس می کرد بدون کمک و معاونت ابوالفتح خان نمی تواند برای مدت طولانی کنترل شهر را در دست گیرد و حتی جهت رسیدن به هدف خویش شرایط مساعدی را مطرح ساخت و با ابوالفتح خان وارد مذاکره گردید و سپس دستور جلوگیری از آزار و اذیت مردم را صادر کرد و به سپاهیان دستور داد تا از بی نظمی جلوگیری به عمل آید و امنیت را در شهر برقرار ساخت . اینجاست که بین سرداران لر تبار اتحادی به نام اتحاد سه گانه مبنی بر نشکیل حکومت و اداره امور کشور بسته می شود .  ابتدا در صدد احیای سلطنت توسط یکی از بازماندگان یا نوادگان صفویه بر آمدند و پس از تحقیقات و جستجو در شهر اصفهان میرزا ابو ترابفرزند هفده ساله میرزا مرتضی صدر الممالک را که یکی از دختر زادگان شاه سلطان حسین صفوی بود برای پادشاهی انتخاب گردید و به عنوان اسماعیل سوم به تخت سلطنت نشاندند . علیمردان خان نیابت سلطنت را پذیرفت و ابوالفتح خان به حکومت اصفهان ابقاء گردید و کریم خان سردار لشکر یا سپه سالاری را از آن خود نمود ند و متعهد گردیدندکه هیچکدام بدون مشورت با هم پیمانان خویش خود سرانه اقدامی در امر حکومت نداشته باشد . طولی نکشید که با خروج کریم خان و سپاه تحت امرش از پایتخت این موازنه به هم خورد و علیمردان خان نقض عهد نمود و بنای خود سری را آغاز کرد ابوالفتح خان که مانع اقدامات خود سرانه او شده بود و احساس می کرد موی دماغ او شده است با دسیسه وی را به قتل رسانید و باعث تشدید اختلافات بین ایل بختیاری گردید وی بعد از قتل ابوالفتح خان عموی خود حاج بابا خان  را به حکومت اصفهان منسوب کرد و پادشاه دست نشانده را همراه خود ساخت و با باقیمانده سپاه ، اصفهان را به مقصد شیراز و ولایات فارس ترک کرد علیمردان خان در اواسط آبان ماه سال 1163 ه.ق وارد شیراز گردید صالح خان بیات حاکم شیراز ، شهر را رها کرد و به سوی اصفهان گریخت . خان بختیاری شیراز را مقر خود قرار داد و مالیات سه ساله فارس را یکجا خواستار گردید مامورین مالیاتی خود را به مناطق و نواحی اطراف فارس و حتی بنادر ساحلی جنوب روانه ساخت . در طول مدت پنج ماه صدمات زیادی را توسط مامورین مالیاتی بر مردم وارد ساخت که این امر باعث نارضایتی مردم گردید .

پایان فصل هفتم

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 ساختار فرمانروائی کریم خان :وکیل الرعایا از حکومت تا مرگ:جانشینان کریم خان رند تا اخرین باز

 

http://naderipour.com/images/karimkhan1.jpg

کریم خان زند مشغول صحبت با شخصی فرانسوی

 

 

کریم خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید.و خود را وکیل الرعایاخواند و نه پادشاه،ایشان یکی از سران بانفوذ ایل فیلی از قوم لر بود که به فرمانرواییایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد.
کریم‌خان توانست پس از فروپاشیحکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومتخود درآورد. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را ازامپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را برسراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. او تا پایان زندگیش هرگز نام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا بر این باور بود که وکیل مردم ایران است.«به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود.»

 

ساختار فرمانروائی کریم خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت. پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترُک و یا مغول بودند. او نخستین ایرانی پس از ترُک و مغول بود که در سراسر ایران فرمانروائی کرد. خان پاک دل و بی پیرایه زند، توانست آرامشی را که آن زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان به ارمغان آورد. مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر شاه و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند. کریم خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند.

 

او شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و سازه‌های بسیاری از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن می‌‌توان به حمام وکیل، بازار وکیل و... نام برد. کریم خان پادشاهی سلیم النفس و عادل بود و در باره عدالت او داستان‌ها گفته شده است. هرچند که در مواردی از وی تندخویی نیز دیده شده است اما در کل وی شاهی پاکدل و انسانی درست کار بود که در تاریخ از وی به نیکی یاد می‌شود. ایشان انسانی صلح طلب بود و دوست داشت ملت تحت فرمانش در سایه ی عدل و آرامش به حیات خود ادامه دهد. هیچ زمانی در فکر شعله ورنمودن آتش جنگ نبود، فقط در سالهای پایانی عمرش با الرافدین(بین النهرین) به جنگ پرداخت و در تمام دوران حکومتش با همه در دوستی به سر برد و گاهی اوقات نیز برای پادشاهان دیگرهدایایی ارسال می نمود..

با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند البته خود او پادشاهی برایش مهم نبود وبه این حرفها اهمیت نمی دادو خود را وکیل الرعایا می‌خواند. چرا که در دورهٔ زمامداری او به‌بیگانگان امتیازی داده نشد؛ کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری‌ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر

بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد.

کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود. سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد ه بودکه بار جنگ های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند. مورخان او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از طایفه زندایل بزرگ فیلی بود

 

 http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/52/Haram-etemad.jpg?uselang=fa

 حاج‌ابراهیم‌کلانتر سومین پسرحاج هاشم شیرازی کدخدای محلات حیدری‌نشین شیراز بود. پدر حاج هاشم که محمود نام داشت، از بازرگانان توانگر شیراز بود و مدرسه هاشمیه را در آن شهر بنیاد نهاده بود. او از خاندان هاشمیان قزوین بود که از کلیمیان مسلمان شده بودند. پس از درگذشت حاج هاشم، فرزند او حاج ابراهیم، کلانتر برخی از محلات حیدری‌نشین شیراز گردید و ظاهراً در روزگار پادشاهی کریم خان زند نیز در همین مقام ماند. چندی نیز به عنوان منشی وارد دستگاه میرزا محمد، کلانتر فارس شد. حاج ابراهیم به تدریج بر اثر کفایت و کاردانی، کدخدای همه محلات حیدری‌نشین شیراز شد. زمانی که علیمرادخان زند در ۱۱۹۶ق/((بر شیراز دست یافت، گروهی و از آن میان حاج ابراهیم کلانتر را به اصفهان فرستاد و نیز او را ۴۰ هزار تومان جریمه کرد. پس از مرگ او در ۱۱۹۹ق)) حاج ابراهیم به شیراز بازگشت.. او در این هنگام جعفرخان زند را یاری رساند که فرمانروایی شیراز را در دست بگیرد و به پاداش خدمت از سوی وی به جای میرزا محمد کلانتر، به کلانتری ایالت فارس منصوب گردید. از این زمان حاج ابراهیم به عنوان یکی از بزرگان فارس و نزدیکان خاندان زند، موقعیت مناسبی یافت و روز به روز بر مقام و اهمیت او افزوده شد. تا اینکه در مقابل آغا محمد خان قاجار  تسلیم شد و به این سرزمین خیانت کرد و خود را بد نام تاریخ گرداند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کریم خان زند در سال1193 هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند. چهار پسر و سه دختر. جنازه کریم خان زند بر زمین مانده بود و بعد از سه روز هنوز کسی در فکر خاکسپاری او نبود و شمشیرهای آخته ی برادران بر برادر و فرزندان او کشیده شد و ارگ حکومتی شیراز غرق در خون شد. تباری که نسل ها در قریه های پری و زنگنه نزدیک ملایر به هیچ قدرتی سر فرود نیاورده،و خراجگزار افاغنه نشده،وبه خدمتگزاری عثمانیان تن در نداده،حال اینگونه با تیغ برهنه در مقابل هم ایستاده اند. پس از مرگ کریم خان  بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی ایران رسید. با مرگ كريم خان درسيزدهم صفر سال 1193 ه.ق. زکی خان برادر ناتنی(كريم خان ) بيشتر بزرگان زند و زبدگان دربار را كشت يا كور كرد وو به بهانه پادشاهی ابوالفتح خان اختيار امور را در دست گرفت.ابو الفتح خان در سال 1193 ه .ق هفتاد روز بر ایران حکومت کردو در تمام این مدت اختیار اموردر دست زکی خان بود

سرباز دوران زندیه

صادق خان زند نیز در 1193 ه.ق  در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت.  به همین خاطرصادق خان بر ابو الفتح خان شوريدوبا ترور زکی خان پس از چندی خود را به شیراز رساند و فرمانروایی را به دست  گرفت. ، و از آنجا كه تدبير درستی نداشت از علی مرادخان خواهر زاده زکی خان شکست خورد و به دستور او كور و بر كنار گرديد . در سال 1199ه.ق. در گذشت.

 

علی مرادخان زند از 1193 تا 1199 ه.ق. وی خواهرزادهٔ زکی خان بود. او در آغاز بر اصفهان فرمان می‌راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد. و پس از ان

شیخ ‌ویس ‌خان زند  پسر علی مراد خان و جانشین وی شد. شیخ ویس خان به فریب جعفرخان کشته شد.

- جعفرخان زند از 1199 تا 1203 ه.ق. جعفر خان زند ( پسر صادق خان ) فرمانروایی را به دست گرفتو در سال 1203 ه.ق. به دست چندتن از خانهای زندانی هوادار صید مرادخان ترور گشت. ودر شيراز كشته شد .

 

صید مرادخان زند ، او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در سال 1203 ه.ق در شیراز فرمان راند.لطفعلی‌خان زند از 1203 تا 1209 ه.ق . او پسر جعفر خان و واپسین شاه زند بود.

 

 

از مرگ کریم خان تا شش سال بعد که آغامحمدخان قاجار به سلطنت مطلقه رسید، به هر ماه و سال یکی از برادران خان زند یا فرزندان انان بر اریکه ی قدرت می‌نشست و هنوز برای اداره ی امور نیم جانی نگرفته بود که گرفتار تیغ برادر یا پدر یا فرزند خود می شد و تخت پادشاهی را به خون خود آغشته می کرد.

 

 

 

-

- آخرين بازمانده اين دودمان ، لطفعلی خان بود كه با وجود دلاوری و رشادت بسيار ، در برابرحريف كهنه كار پرتدبيری چون آقا محمد خان قاجارباید دوام می اوردو پایه های سست شده و لرزان سلسله زندیه را با تمام مشکلات و خیانتهای اطرافیان مستحکم می ساخت.

                            

 

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 لطفعلی خان زند هشتمین حکمران سلسله زندیه از ایل فیلی : طهماسب قلی خان فیلی : مخالفت کلانتر ب

فصل نهم

پدر لطفعلی خان .جعفرخان زند بود مردی که خویش را با رستم و گیو برابر می‌دانست. در هر نشست و وعده ی چاشت، بره‌ای یا رانی از گوسفند می خورد.او پهلوانی بودکه در زندیه نظیرش کمتر دیده شده. در هر فرصت زور و توان بازو را به نمایش می گذاشت اما در ارائه ی تدبیر و دادن رهیافت برای درمان زخم های کهنه ملت عاجز می نمود . زخم هایی که از پایان صفویه در مردم به عفونت مرگبار بدل شده بود . کشور ویرانه و غرقه در خون از ماجراجویی های نادر افشار، آن جنگجوی بی همتا که جهانی را به حیرت واداشته و اروپا لقب فرزند شمشیر به او داده بود، نه جعفرخان و نه آغامحمدخان را نیازمند بود که مرد دلسوزی را می خواست تا درمانگر و تیمارکننده ی روح درهم شکسته و افسرده‌اش باشد. تنها یک قهرمان خود ساخته را می باید زمانه می زایید تا جان به سر آمده ی ایران و ایرانی را منجی می شد... که ناگاه برآمد، از قلب دشتستان دشتستان. لطفعلي خان زند پسرکی نوه ی برادر کریم خان از کودکی در بین مردمان دشتی، آدابی دگرگونه از زیست و رزم و سلحشوری آموخته بود

لطفعلی خان پسر جعفرخان زند وهشتمین حکمران سلسله زندیه از ایل فیلی بود که از سال ۱۲۰۳به مدتشش سال فرمانروایی نمود .و یکی ازدوستان وسردارانش به نام طهماسب قلی خان فیلی در تما م لحضات  چون برادری در کنارش بود تمام دوران حکومت این پادشاه نیکو سرشت به مبارزه با رقیبنیرومندی چون آقا محمدخان قاجارسپری شد . لطفعلی که از همان آغاز نوجوانی، همراه پدرو یگانه دوستش طهماسب قلی خان فیلی در جنگ‌ها شرکت می جست، تیرانداز و شمشیرزنیدلاورو بی باک بارآمد . وی به سال ۱۲۰۲ از سوی پدر رهسپار لار گردید تاآن دیار را به قلمرو پدر خویش بیفزاید و این ماموریت را با پیروزیبه سرانجام رسانید.

 لطفعلی‌خان زند در شهری چون شیراز، زیباترین جوانان به شمار می آمد. وی ابروهایی پرپشت و چشمانی گیرا داشت. لباس  لری می پوشید و کمتر از بیست سال سن داشت، اما برخوردش با افراد از بینش ژرف و هوش سرشارش حکایت می‌کرد. وی با اسب  بی مانندش، قران(شاید هم غران) به هر سو می تاخت و تا آخرین لحظات زندگی همراه و یاور هم بودند.

 در کتاب خواجه تاجدار آمده است : سربازان لطفعلی خان همچون فرمانده آن‌ها به مناسبت جوانی قصد نداشتند سیم و زر تحصیل کنند ... آنان بهترین پاداش را در این می دانستند که که خان زند در پایان به ایشان بگوید از همه راضی هستم یا : دست مریزاد . این قدرشناسی طوری آنان را مسرور می کرد که پنداری ثروت جهان را یکجا به آنان بخشیده اند.

امیران زندیه بااین که همه از  طایفه لک لرستان بودند، همواره با یکدیگر در زد و خورد بودند. هنگامی که بهلطفعلی خان خبر رسید که پدر وی  در شیراز کشته شده،خود راهمراه با  طهماسب قلی خان وعده ای سرباز جوان و زبده  که همواره در رکابش بودند از کرمان بهشیراز رسانید. حاج ابراهیم کلانترو. سر جعفرخان رادید که خویشان بریده و از باروی ارگ به کوچه انداخته همان موقع بود که دانست حکومت کردن او به این اسانیها هم نیست یار وهمدم دلاور او طهماسب قلی خان او را دلداری داد و ارام ساخت واز حاج ابراهیم کلانترخواست که نیروی جنگی برای او فراهم نماید حاج ابراهیم  نیزدر نهایت فداکاری سپاهی برای وی فراهم آورد و سپس لطفعلیخان فرزند جعفر خان در ۱۵ شعبان سال ۱۲۰۳ بر تخت نشست.سر هارفورد جونز مورخ انگلیسی در فصل بهار در یکی از باغ هایشیراز مدت‌ها میهمان لطفعلی خان زند بود. وی می نویسد: خان جوان زند همیشهلبخند به لب داشت و از میهمانان به خوبی پذیرایی می کرد و دقت می نمود کهتمام مهمانان صحبت کنندو بخندند و اوقات خوشی داشته باشند و سپس آن ها را برای سوارکاری و شکار به صحرا می برد و من می دیدم که خان زند تا چه اندازه درتیراندازی با تفنگ و تپانچه مهارت دارد و پس از آن در خیمه هایی که در صحرا بود از میهمانان با انواع کباب و میوه و بخصوص پرتقالولیمو پذیرایی می نمود .

 وقتی جونز قصد ترک شیراز را داشت خان جوان زند به او یکی از اسب های ممتاز خود به نام خاصه را با یکدست زین و برگ بخشید.با توجه به فضایل اخلاقی و علاقه شدیدی که مردم فارس به سلطنت خاندان زند داشتند چنین به نظر می آمد که لطفعلی عظمت و اقتدار کریم خان زند را بار دیگر تجدید خواهد کرد اما با وجود حریف سرسختی مثل آقا محمد خان قاجار و حوادث دوران او این امیدها به یاس تبدیل شد به تصور جوانی لطفعلی و کم تجربگی او اغا محمد خان با این خیال که بر او غلبه خواهد کرد عازم تصرف شیراز شد اردوی قاجار در صحرای بیضا واقع در ۳۲ کیلومتری شیراز فرود آمد و علیقلی خان برادر آغا محمد خان مامور حفاظت اردوگاه شد آنگاه آغا محمد خان شخصا با چندین هزار پیاده و سواره عازم شیراز شد در ۱۲ کیلومتری شهر بین دو سپاه جنگ در گرفت لطفعلیخان با دو هزار سوار به جناح راست اردوی قاجار بازگشت. خیانت و دورویی لطفعلیخان به بپاس خدمات حاجی ابراهیم کلانتر وزارت خویش را به وی عطا کرد ولی ارباب نفوذ و بزرگان زند رنجیده خاطربودند و وی را متهم به خیانت و دورویی کردند و سخنان آنان در ذهن لطفعلیخان تاثیر بخشیده و به وزیر باوفای خود بدبین شد و شاه وزیر را از خود دلسرد کرد.بدبینی و بی اعتنایی لطفعلی نسبت به حاجی ابراهیم که در میان مردم شیراز نفوذ کامل داشت و حکومت بیشتر نواحی در دست برادران و فرزندان او بود وی را به حکم صیانت نفس وادار به مخالفت و معاندت با ولی نعمت خویش ساخت و چنانچه خواهیم گفت با آغا محمد خان قاجار کنار آمد و او را برانگیخت تا به شیراز لشکر بکشد هنگامی که خبر حرکت سپاه قاجار به او رسید غافل از خیانت حاجی ابراهیم حکومت فارس را به او سپرد و با نیروی خود از شیراز بیرون رفت و در سمیرم علیا واقع در ۳۶ کیلومتری شهرضا فرود آمد در آنجا با نیروی آغا محمدخان که فرماندهی آن را باباخان برادرزاده آغا محمد خان(فتعلیشاه بعدی) عهده دار بود روبرو شد و به آرایش سپاه پرداخت. طهماسب قلی خان اما پیش از شروع جنگ در یکی از شب ها به وسیله ایادی حاجی ابراهیم تیری به سراپرده خان زند شلیک شد و شورش و بلوا در سراسر اردو بروز کردلطفعلی خان برای اطلاع از میزان درستی و امانت و وفاداری سران سپاه همه آنها را به خیمه خود دعوت کرداما جز طهماسب قلی خان فیلی کسی در آنجا حاضر نشدبه پیشنهاد طهماسب قلی خان لطفعلی خان از ترس اینکه مبادا شیراز را از دست ندهد مخفیانه شبانه به همراه طهماسب قلی خان و عده ای از یاران وفادارش به شیراز رفت ولی حاجی ابراهیم با ورود انها به شهر مخالف کرد و به این ترتیب خیانت خویش را آشکار ساخت

 دلاور زند وقتی با دروازه های بسته و خیانت نیروهای داخل شهرروبرو شد،با صدای بلند برابر دروازه شهر این شعر حافظ را خواند :

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

 و سر اسب خود را گردانید و راه بیابان های اطراف را به همراه نیروی اندک خود که شمارشان به سیصد نفر می‌رسید در پیش گرفت.

        پایان فصل نهم

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
  دلاور زند در بیابان:سر هارفورد جونز :ادامه حکومت زندیه در کرمان:شاهدخت مریم همسر لطفعلی خان

فصل دهم

 

 

 سر هارفورد جونز بعد از اینکه از ایران رفت، سه سال بعد نیز مراجعت کرد ولی در آن موقع اقبال از خان زند بازگشته بود و وی نتوانست لطفعلی خان را در شیراز ببیند و به وی گفتند که خان زند در بیابان ها آواره است!

 روزی که جونز، دلاور زند را در بیابان دید،وی در یک سیاه چادر نشسته و با دیدن جونز  با گرمی  ومحبت با وی برخورد نمود.هنگام صرف ناهار سفره ای مقابل میهمان انگلیسی گستراند و دو گرده نان و یک ظرف دوغ مقابلش نهاد. لطفعلی خان هنگام صرف غذا تبسم

به لب داشت و میهمان خود را به حرف می‌آورد و حرف های خنده آور می‌زد. هنگام خداحافظی، لطفعلی خان گفت: من می‌دانم در اینجا به شما بد می‌گذرداما من سعی خود را برای رفاه شما خواهم کرد و پس از مدتی که از او جدا شد انعامی به نوکران وی داد و به جونز گفت که امیدوار است مرتبه ای دیگر او را در شیراز به میهمانی دعوت کند اما روزگار این مجال را به او نداد! تمام خصوصیات شاه زند در طهماسب قلی خان فیلی تاثیر داشت وبه عینه به فرزندان ونوادگانش انتقال دادهنوز هم که صدها سال از انروزگار می گذرد اگر با انها معاشرت کنی این خصوصیات را خواهی دید خلاصهحاج ابراهیم خان کلانتر که نان و نمک زندیان را خورده بود، نمکدان شکست و قصد آن کرد تا از این پس بر سفره‌ی قدرت تازه، یعنی قاجاریان بنشیند و گل پیمان خویش با زندیان را در نمک شکست و دروازه به روی میهمان که تا همین روزگار صاحب خانه نیز بود، بست.

پس از این رویدادهای ناگوار، حاکم بندر ریگ در حد توان خویش سپاهی فراهم ساخت و در اختیار خان جوان زند نهاد . او با همین سپاه اندک، شیخ بوشهر و حاکم کازرون را که به حاجی ابراهیم خان کلانتر پیوسته بودند شکست داده و سپس در دشت زرقان فارس مستقر گردید. حاجی ابراهیم دو دسته سپاه برای جلوگیری از پیشروی های او فرستاد، اماهر دو سپاه به سختی شکست خوردند .

حاجی ابراهیم خان کلانتر از بیم خشم و انتقام لطفعلی خان،رو به سوی آقا محمدخان آورد و از او یاری خواست. قامحمدخان بیست هزار نیرو برای نبرد با خان زند و کمک به کلانترفرستاد.دلاور بی باک زند با سه هزارنفر سپاهی راه بر آنان بست و در صحرای قبله شیراز این سپاه را درهم شکست. پس از این نبرد خان قاجار که حریف را بی باک می یافت خودبا نیرویی بین سی تا چهل هزارنفر رهسپار شیراز گردید و در نخستین روزهای شوال سال ۱۲۰۶ در منطقه ای به نام شهرک در چهارده فرسنگی شیراز اردو زد. شمار سپاهیان لطفعلی خان پنج هزار نفر بود. در این نبرد دگربار خان زند و سپاهیانش جلوه های درخشانی از دلیری و فداکاری از خویش به یادگار نهادند و در یکی از شبیخون ها لطفعلی خان تا نزدیک خیمه خان قاجار پیش رفت و اردوگاه دشمن زیر و رو شد و سپاهیان قاجار فرار را بر قرار ترجیح دادند.در این هنگام  و در آستانه پیروزی نهایی ، دلاور بی تجربه زند گفتار یکی از زیردستان خود که ادعای فرار خان قاجار را می نمود باور کرد و دستور توقف نبرد را داد.هنگام روشن شدن هوا،بسیاری از سپاهیان او پس از تاراج و چپاول اردوی قاجار به مرودشت بازگشتند وتنها پانصد نفر به جای ماند. به ناچار رو به سوی کرمان نهاد تا بتواند سپاه جدیدی آماده کند .

استخوان های کریمخان با خیانت و غوغای غوغاییان، آغا محمد خان شیراز شد و دستور داد تا گور کریم خان زند را بشکافند و استخوان های او را به تهران انتقال دهند تا در جایی دفن شود که همیشه زیر گامهایش باشد  . وانگاه که دید دلاور زند

از فارس دورشده در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست ونخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریمخان بود.

سپس خان قاجار دستور بازداشت وغارتدارایی های زندیان و وابستگان آنها را داد.شاهزادگان و شاهدختانزندی را با خواری  و خفت یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند.پیداست که چه سرنوشت شومی بر آنها رفته است،برای نمونه دختر کریم خان زندرا به زور به یک قاطرچی شوهر دادند، پسران لطفعلی خانفتح‌الله خان و خسرومیرزا نیز اخته شدند و مانند بردگان به فروش رسیدند. خسرومیرزا را پس از اخته کردن کور نمودند و به غلامی قاجارها گماشتند. بهدستور خان قاجار سپاهیانش به شاهدخت مریم همسر لطفعلی خان تجاوز کردند. همچنین منشی شاه جوان را که میرزا محمدخان کاشانی نام داشت فرمان داد تا چشمش را درآوردند و دستش را بریدند. خان زند در حالی که به سوی کرمان می گریخت بازهم با خیانت یارانش روبرو گشت که او را تنها گذاشته و گریختند . بدین ترتیب او ناگزیر به حاکم طبس پناهنده شد . خان طبس دویست سپاهی در اختیار جوان دلاورنهاد ولطفعلی خان با همین سپاه کم شمار توانست که سپاهی عظیم را شکست داده و یزد را به تصرف خویش در آورد .

گویا در همین روزگار است که برای به دست آوردن پولی برای تدارک سپاه بر آن می شود تا با چند انگلیسی و از جمله سرهارفورد جونز وارد گفتگو می شود تا الماس های کم مانند دریای نور و تاجماه را به آنان بفروشد و موفق نمی شود.

به نوشته فارسنامه و تاریخ گیتی گشا: پس از اندک زمانی بزرگان بم به خان زند پیوستند و او با نیرویی که شمارگانش به سیصد نفر می رسید برای تسخیر کرمان به راه افتاد عاقبت لطفعلیخان با طایفه فادارفیلی و عموی رشید و شجاع خود عبدالله خان زند محمد حسن خان قراگزلو سردار قاجار را مغلوب و بنه و مهمات سپاه او را تصرف و در اول شعبان ۱۲۰۸ وارد کرمان شد

لطفعلی خان و چهل یاور جانفدا و بنا به تقاضای مردم شهر خود را شاه خواند و بنام خویش سکه زد.وقتی خبر فتح کرمان به دست لطفعلیخان به آقا محمدخان رسیددریافت که حریف دگربار در حال قدرت یابی است ، بنابراین بی درنگ رو به سوی کرمان نهاد   آغا محمد خان به قصد تسخیر آنشهر با سپاهی که شمار نفرات آن به ۵۰ هزار تن می رسید از راه قم عازم جنوب گردید اولین لشکر او که به سرداری حسین علیخان قاجار به طرف کرمان به پیش رفت به سختی شکست خوردولی در نهایت کرمان را محاصره نمود . این محاصره چهارماه به طول انجامید و در این مدت بنا به برخی روایات نیمی از مردم کرمان جان خویش را از دست دادند . گفته اند که دیدن سکه ای طلا که به نام خان زند ضرب شده بود چنان خان قاجار را به خشم آورد که دستور داد تا کودک خردسال لطفعلی خان را که در تهران اسیر و نامش فتح الله بود اخته نمایند .. در مدت محاطره کرمان لطفعلیخان نهایت پایداری و مقاومت را بخرج داد وجود دفاع دلاورانه و سرسختانه یاران لطفعلی خان و در حالی که یکبار گروهی نزدیک به چهارهزارنفر از لشگریان قاجار را که به شهر نفوذ نموده بودند از دم تیغ گذراندند دگربار خیانت پیشگان وسایل شکست را تدارک دیدند و سربازان قاجاری به شهر وارد شدند . دلاور زند با پایمردی و رشادت در برابر ایشان مقاومت می نمود ویاران وفادارش یکی پس از دیگری کشته میشد تا اینکه نوبت به شیر مرد ترین سالار سپاهش رسید که همان طهماسب قلی خان فیلی بودهنگامیکه لطفعلیخان در تنگناه قرارگرفته بودبرای کمک بطرف شاه جوان میدویدکه با گلوله یکی از خائنین  کشته شد شاه زند  که این صحنه را دید  به شدت افسرده شد و روحیه خود را از دست داد و در حالی که به شدت زخمی شده بود سوار بر اسب مشهورش غرّان

در تاریکی شب با سه تن از یاران نزدیک خویش به قلب سپاه انبوه دشمن تاخت و موفق شدکه از کرمان خارج شود و به سوی بم آخرین ملجأ امیدش تاخت . چون آقامحمدخان از فرار لطفعلی خان آگاه شد،دمار از روزگار مردم کرمان برآورد و دستور داد هشت هزار نفر زن و بچه را بسان کنیزکان و غلامان میان سپاهیان تقسیم نمایند و گروهی بسیار از مردان را نابینا سازند و یا به قتل رسانند.

« جمیع مردان بلد را به حکم وی کشتند یا کور کردند ، منقول است که عدد کسانیکه از چشم نابینا شدند به هفت هزار رسید و عدد قبلی نیز از این متجاوز بود . کسانیکه در این بلیه شامل نشدند نه به سبب رحم کسی یا گریز خود بود بلکه بدین جهت که دست جلادان از کثرت عمل از کار بازماند . گویند اقامحمدخان حکم کرد که به وزن مخصوصی یعنی چند من چشم از برای او ببرند . »

.                               پایان فصل دهم

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 لطفعلی خان وجهانگیرخان سیستانی.لطفعلی خان دگربار دچار خیانت گردید. سرجان ملکم درباره لطفع

فصل یازدهم

 

 

یکی از سه تن همراه لطفعلی خان جهانگیرخان سیستانی پسر حاکم بم بود که امید بسیار و وعده ی یاری از طرف پدرش به او داده بود. جهانگیرخان در طوفان شن گم شد. دو روز بعد در سحرگاه وقتی لطفعلی خان به تنهایی دروازه ارگ بم را کوفت و به درون رفت، محمدحسین خان حاکم بم سراغ پسرش را از او گرفت و شنید که جهانگیرخان به دنبال او خواهد رسیدلطفعلی خان خسته و پریشان در تالار ارگ سر به بالین گذاشت. لیکن طالع او دیگر در فلک سعد نبود! با شیهه ی ناگهان غرّان اسبی که به اندازه شبدیز شهره ی تاریخ است، سراسیمه برخاست . از پنجره ی رفیع به درون اصطبل جهید و به پشت اسب نشست تا بگریزد. لیکن تمام بام های اطراف و درهای اصطبل پر از مردان ستیزه جو با شمشیر او را در محاصره داشتند. حاکم به تصور دستگیری پسرش جهانگیرخان توسط آغامحمدخان، قصد گرفتاری لطفعلی خان و معاوضه ی او با پسرش داشت. لطفعلی درمانده، با اسب به بلندی سکوی میان اصطبل جهید. شمشیر بران نیاکان را برکشید و نبردی بی امان و کم نظیر را در تاریخ یک تنه با صدها مرد کینه جو آغاز کرد. به روایتی مشکوک تا غروب در اطراف سکوی اصطبل از کشته پشته ساخت . اما با آن دلاوری پرآوازه می توان جنگیدن او را تا صلات ظهر پذیرفت؛ تا وقتی که حاکم از فراز عمارت حکومتی فریاد برآورد و اسب او را نشان داد. غرّان یاور و شفیق دیرینه ی لطفعلی خان با آن خیزش های معروف و چرخش های جنگاورانه ناگهان بر روی پا فرود آمد. تیغی تیز ، پی ستبر غران را درید و آن شمشیرزن بزرگ فروغلتید. دیگر توانی برای رزم بدون غرّان بر خود نمی دید. معصومانه و غریب دستانش را پیش آورد. این جمله ی معروف و به یادماندنی از اوست:

- ببندید، که دستان ایران را بسته اید.

*

.

لطفعلی خان که  بم پناه برده به حاکمبود دگربار دچار خیانت گردید.

خان جوان زنددر روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال ۱۲۰۹ پس از روبرو گشتن با حملهیاران حاکم بم و در حالی که تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانهبرخواست و سرانجامهنگامی که  بر اسبشنشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان، بر پاهای اسب محبوب او با شمشیر زدند،حیوان بهزانو ‌افتاد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد،اسب روی پایبریده‌اش ایستاد ولی از درد تاب نیاورد و به زمین‌افتاد.دیدن صحنهقطع شدن پاهای قران چنان در روحیه شاه جوان تأثیر سهمگینی گذاشت که دیگردر برابر دشمنان هیچ ایستادگی نشان نداد.

 

شمارکشتگان، کور شدگان، زنان و دخترانی را که میان ارتشیان آزمند و خشمناکتقسیم شدند، چندین هزار تن برآورد کرده اند.ملامحمدساروی مورخ دربارخان چون وقایع جمعه ۲۹ربیع الاول ۱۲۰۹را می نگارد، نمیتواند از یاد «شنایع و قبایح و مناهی و فضایح» خودداری کند.

سرجان ملکم  در کتاب قلعه پری می نویسد :

 لطفعلی خان زند آخرین سردار شجاع و بازمانده سلسله زندیه را به خاطر صفات بزرگی که داشته تاریخ نویسان و بزرگان ستوده اند . وی جوانمرد ، بی باک ،  نترس ، رشید ، خوش سیما ، با اندامی ورزیده و مناسب بود . این یل نامدار جوانی زیبا صورت و نیک سیرت بود. لطفعلی خان خواندن و نوشتن را در کودکی زیر نظر ملا محمدتقی شیرازی فراگرفت و عده ای را عقیده بر این است که پس از درویش مجید طالقانی ،  هیچکس به زیبایی وی خط ننوشته است . وی بسیار ادب دوست و هنرپرور  بود و مقبره حافظ و سعدی در شیراز به صورت امروزی به جهد و کوشش وی باز می گردد . لطفعلی خان بسیار خوش صدا بود و در کشتی گرفتن نیز  مهارت بالایی داشت ودر جوانی پشت بسیاری از یلان و پهلوانان  نامدار هم عصر خود را به خاک رساند .

لطفعلی خان به تاریخ و ادبیات علاقه داشت. شعر می خواند و اندیشه های روشنی داشت.

ژنرال مایکس انگلیسی در مورد لطفعلی خان چنین می گوید : شهریار جوان زند  دارای صاحب منظر قابل ملاحظه ای بود و نیز شهامت و شجاعت خاصی داشت که به ندرت در کسی نظیر آن یافت می شود بعلاوه در پیشوایی و فرماندهی امور جنگی ماهر و زبردست بود و از دروغ و وعده های پوچ بیزار بود و جز به صداقت و مردانگی مسلکی نداشت و هرگز به دروغ از کسی دلجویی نمی کرد . همین ویژگی های نیکو باعث  شد تا خانواده های بزرگ از پشتیبانی او دست بکشند. وی در جنگی نابرابر با قشون آقامحمدخان که ده برابر نیروهای وی بود ،  دلاورانه جنگید و تا مدتها نبرد را ادامه داد . شمارکشتگان، کور شدگان، زنان و دخترانی را که میان ارتشیان آزمند و خشمناکتقسیم شدند، چندین هزار تن برآورد کرده اند.ملامحمدساروی مورخ دربارخان چون وقایع جمعه ۲۹ربیع الاول ۱۲۰۹را می نگارد، نمیتواند از یاد «شنایع و قبایح و مناهی و فضایح» خودداری کند.

سرجان ملکم  در کتاب قلعه پری می نویسد :

 لطفعلی خان زند آخرین سردار شجاع و بازمانده سلسله زندیه را به خاطر صفات بزرگی که داشته تاریخ نویسان و بزرگان ستوده اند . وی جوانمرد ، بی باک ،  نترس ، رشید ، خوش سیما ، با اندامی ورزیده و مناسب بود . این یل نامدار جوانی زیبا صورت و نیک سیرت بود. لطفعلی خان خواندن و نوشتن را در کودکی زیر نظر ملا محمدتقی شیرازی فراگرفت و عده ای را عقیده بر این است که پس از درویش مجید طالقانی ،  هیچکس به زیبایی وی خط ننوشته است . وی بسیار ادب دوست و هنرپرور  بود و مقبره حافظ و سعدی در شیراز به صورت امروزی به جهد و کوشش وی باز می گردد . لطفعلی خان بسیار خوش صدا بود و در کشتی گرفتن نیز  مهارت بالایی داشت ودر جوانی پشت بسیاری از یلان و پهلوانان  نامدار هم عصر خود را به خاک رساند .

لطفعلی خان به تاریخ و ادبیات علاقه داشت. شعر می خواند و اندیشه های روشنی داشت.

ژنرال مایکس انگلیسی در مورد لطفعلی خان چنین می گوید : شهریار جوان زند  دارای صاحب منظر قابل ملاحظه ای بود و نیز شهامت و شجاعت خاصی داشت که به ندرت در کسی نظیر آن یافت می شود بعلاوه در پیشوایی و فرماندهی امور جنگی ماهر و زبردست بود و از دروغ و وعده های پوچ بیزار بود و جز به صداقت و مردانگی مسلکی نداشت و هرگز به دروغ از کسی دلجویی نمی کرد . همین ویژگی های نیکو باعث  شد تا خانواده های بزرگ از پشتیبانی او دست بکشند. وی در جنگی نابرابر با قشون آقامحمدخان که ده برابر نیروهای وی بود ،  دلاورانه جنگید و تا مدتها نبرد را ادامه داد . او جوانی قوی و چابک در فنون سواری بویژه شمشیرزنی ، سپاهیگری و آیین پهلوانی بوده و هیچکس در عصرش با وی برابر نبود.

او جوانی قوی و چابک در فنون سواری بویژه شمشیرزنی ، سپاهیگری و آیین پهلوانی بوده و هیچکس در عصرش با وی برابر نبود.

هنگامی که وی را زخمی و با دستان بسته به حضور آقامحمدخان و سران قوم که به وی خیانت کرده بودند، بردند.  آقا محمد خان پرسید : چرا سلام نکردی ؟  لطفعلی خان در جواب می گوید : اگر مردی در اینجا هست بر او سلام باد!  آقامحمدخان که به زیبایی و رشادت وی حسادت می ورزید با دستان خود دو چشم لطفعلی خان را ازکاسه بیرون کشید و وی را نابینا ساخت و به مدت سه ماه  به یک اسب بست و پیاده از کرمان به تهران آورد و در ارگ سلطنتی نگهداری کرد.هر روز او را شکنجه می دادند تا این که خودکشی کرد و یا در زیر شکنجه های هولبار از جهان رفت.برخی نیز نوشته اند که جلادان دستمال در دهانش کرده و با ترکه آن دستمال را در حلقش فرو برده و او را کشتند.

 

لطفعلی خان زند  اینک در بازار تهران در اتاقی مجاور امامزاده زید آرامیده است. بدون هیچ آرامگاهو بنای یادبودی. آیا ما  فراموشکارانیم یا تاریخ را از یادمان پاک می کنند؟

                             پایان فصل یازدهم

 

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 کشته شدن طهماسب قلی خان فیلی و یارانش ومتمایل گردیدن فرزندانشان به ایل قشقایی

فصل دوازدهم

  طهماسب قلی خان فیلی یارانش بعد از آن همه فداکاری ورشادت سربلند و ازاده در راه وطن کشته شدند وثابت نمودند که وارثان بر حق سرزمین پرسیا هستند.بعد از انکه دلاوران این قوم لردر کرمان کشته شدندزنان و کودکان خردسالشان از بیم کینه اغا محمد خان به طایفه قشقایی  متمایل گردیدند تا شروع حکومت ناصر الدین شاه که پس از زندگی عشایری به ریاست حاج محمد جعفرخان فیلی فرزندبرومند طهماسب قلی خان به شیراز مراجعت نمودند ودر دروازه سعدی کنونی ساکن میشوند حاصل ازدواج محمد جعفر خان و بانو صلعت المولوک چند پسر شد به نامهای حاج علی ویسخان- خدر خان-حمزه خان-ضیاءالدین خان امامقلی خان حسن خان که هر چهار فرزند میهن پرست وشجاع در دامان مادر پرورش یافتندوسه فرزند اول به کارهای کشاورزی وتجارت روی اوردندو امام قلیخان وحسن خان نیز در نوجوانی به برادرهای خود کمک می کردند و مسولیت نگهداری مادر پیر خود را بر عهده گرفته بودند تا اینکه وقتی به سن 20 سالگی رسید به سفارش حمزه خان و موافقت قوام به عنوان رییس تفنگچیان قوام در امد نا گفته نماند فرزندان محمد جعفر خان همه شجاع وسری نترس داشتند ودر تیر اندازی تک بودندواز ثروت طهماسب قلی خان انقدر مانده بود که بوسیله ان بتوانند ملک واملاک بخرند و بر روی ان کشاورزی کنند خلاصه کلام خانواده ثروتمندی بودند واز افراد سر شناس وملاکین شیراز به شمار می امدندو مابقی فیلیها از انان پیروی میکردند واحترام انها را نگاه میداشتند وبر روی حرف انها حرف نمی زدند دیگر از ایل خبری نبود  فقط احترام کوچکتر و بزرگتروطبقات اجتماعی بود که رعایت می شددر سال 1325هجری قمری خدر خاندر راه بازگشت از مکه در راه جان سپرد ودربین راه با عزت واحترام فامیل ودوستانش اورا به خاک سپردندوحاج علی ویس خان نیز به علت نا معلومی بیمار گشت وچهار سال بعد از برادر خود در گذشت هر دو فاقد اولاد بودند ثروت انان بین مستمندان بوسیله حمزه خان تقسم شد تا در دیار باقی هر دو مرحوم بتوانند سربلند در نزد معبود خویش حاظر گردند

بعد از سه به ریاست آقا شیخ جعفر مجتهد محلاتی  وکربلایی اسد خان–امامقلیخان –حسنخان فیلی گروهی از مجاهدین که پانصد نفر بودند به سر کردگی مشهدی علی اکبر خردل و محمود خان و حیدر جان محمد و گروهی دیگر به سرکردگی کربلایی اسدخان و حاج میرزا محمدباقرو اسمعیلخان بیات و نیز تحت فرماندهی محمد خان زند بودند

.

به طرف بوشهرحرکت کردند و اهالی شیراز انها را تا چنار راهدار بدرقه کردند حمزه خان که مردی وطن پرست بود اما مشکلات شغلی اجازه ورود مسلحانه او را به صحنه نمی داد به همین خاطر چون قبلا با رییس علی دلواری  اشنای داشت و می دانست کمک کردن به او تنها در اسلحه بدست گرفتن نیست بنابر این به وسیله حسن خان  و امام قلی خان  کمکهای مالی فراوانی کرد  که مقادیری از این کمکها زمانی بود که مجا هدین شیرازی می خواستند به بوشهر حرکت کنند

                          پایان فصل دوازدهم

 

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 خلع محمدعلی شاه .پس از رئیس‌علی دلواری. امام قلی خان –حسن خان فیلی. قوام الملک، .

 

فصل سیزدهمnvvlh6b19a7evjb8ld5.jpg

 

جنگ جهانی اول در فارس خلع محمدعلی شاه پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت و اعاده مشروطیت، دو حزب سیاسی عمده در ایران تشکیل شد: دموکرات عامیون و اجتماعیون اعتدالیون. این دو حزب در شهرهای مهم کشور از جمله شیراز نیز شعبه‌هایی دایر کردند. در جریان جنگ جهانی اول در فارس، چندین حزب به نقش‌آفرینی مشغول بودند؛ از جمله‌ این احزاب حزب دموکرات بود. این حزب طی جنگ جهانی اقدامات مهمی چون تضعیف متنفذان محلی و سازمان‌دهی اجتماعی ضدِ بیگانگان را در دستور کار خود داشت. با آغاز حمله انگلیسی‌ها به بوشهر در ۱۲۹۴ ش. / ۱۹۱۵ م.، کمیته‌ یا حزب دیگری به نام حافظین استقلال به وسیله‌ مجاهدین تنگستانی و دشتستانی و صاحب‌منصبان ژاندارمری برای مقابله با انگلیسی‌ها تشکیل شد. حافظین استقلال با دموکرات‌ها همکاری نزدیک داشتند و سرانجام با آن حزب ائتلاف کردند. انتصاب مخبرالسلطنه هدایت باعث تقویت فعالیت احزاب و انتصاب عبدالحسین میرزا فرمانفرما به بستن فضای فعالیت احزاب، انحلال حزب دموکرات و زندانی‌شدن بسیاری اعضای آن منجر شد.

به طور کلی چه احزابی که پیش از جنگ در فارس فعالیت داشتند و چه احزابی که در جریان جنگ جهانی در آن منطقه تشکیل شدند، اغلب نقش تعیین‌کنندهای در حفظ حاکمیت ایران و مقابله با بیگانگان ایفا کردند.

با برافتادن دوره نخست مجلس شورای ملی (۲ تیر ۱۲۸۷ ش./ ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸م./ ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ قمری) «استبداد صغیر» پیش آمد. با تصرف تهران به دست مجاهدین و خلع محمدعلی شاه (تیر ۱۲۸۸ ش./ جولای ۱۹۰۹م./ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ ق.) حکومت ملی احیا و دوره نوینی آغاز شد. در محیط پر جنب و جوش تازه، «فرقه دموکرات ایران» ظاهر شد. به‌علاوه «فرقه اعتدالیون» ‌یا «فرقه اعتدالیون اجتماعیون» به وسیله وکلا و رجال بانفوذ مخالف دموکرات‌ها برای مقابله با حزب ‌یادشده تاسیس شد. دیگر گروههای سیاسی هم مجالی برای فعالیت‌یافتند

این دو حزب عمده روزنامه هایی برای تبلیغ مرام اشان داشتند. «ایران نو» ارگان حزب دموکرات بود و «مجلس» و «وقت» روزنامه های حزب اعتدال بودنددموکراتها انقلابی، تندرو و خواهان «انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی» بودند. در برابر، اعتدالیون روش ملایم تری در پیش گرفتند و به کشتن و از میان‌بردن مستبدان اعتقاد نداشتند.به همین دلیل رقابت سختی با هم داشتند و از محکوم‌کردن‌ یکدیگر به هر نحو و جنجال آفریدن خودداری نمیکردند.

این دو حزب – به‌ویژه حزب دموکرات – در شهرهای مهم ایران شعبه ها‌ یا کمیته هایی ایجاد  کرده‌بودند، اما در فارس شعبه های نداشتند. تشکیل شعبات این احزاب در فارس خود تاریخچه ای دارد. در ۱۹ اسفند ۱۲۸۹ش./ ۱۱ مارس ۱۹۱۱م./ ۱۰ ربیع الاول ۱۳۲۹ ق.، دولت محمدولی خان سپهدار که از سوی اعتدالیون حمایت میشد به جای مستوفی الممالک بر سر کار آمد و شماری از دموکراتها از جمله حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده را از ایران تبعید کرد. حیدر عمو‌اوغلی در مسیر رهسپار‌شدن به هند به هر شهر که میرسید به تبلیغ برای حزب دموکرات می پرداخت.چون به شیراز رسید، با در دست داشتن سفارشنامه های از سید محمدرضا مساوات از سرشناسان حزب دموکرات در تهران، به خانه حاج علی آقا ذوالریاستین وارد شد، ۱۵ روزی در آن‌جا ماند و با کوشش وی حزب دموکرات فارس را بنیان نهاداعضای اولیه این حزب شامل کسانی چون رضا فاخرالسلطنه، سیدمحمدباقر دستغیب، مدیرالدوله فانی، حاج علی آقا ذوالریاستین و فرزندش عبدالحسین، سیدمحمد رضوی، ضیاءالتجار ضیائیان، حسن ملک‌زاده، تقی گلستان، احمد حکیم الهی ‌یا «حکیم رابط»، میرزا مهدی نقیب الممالک، سید جواد محقق‌العلماء، ابراهیم نصرالدوله پسر حبیبالله خان قوامالملک و محمد دانشور بودند. با اعلام تشکیل حزب، شماری از آزادی خواهان عضویت آن را پذیرفتند. به حمزه خان وضیاء الدین خان نیز پیشنهاد عضویت شد ولی انان به خاطر بعضی از مسایل از پذیرفتن این مهم عذر خواستند وفقط به کمک های مالی اکتفاء کردند که این مسأله باعث کدورت بین امام قلی خان وحمزه خان شد که با وساطت واندرزهای حاج علی اقا ذوالریاستین رفع شد اعضای حزب در «مسجد نو» گرد آمدند و اعضای کمیته مرکزی را با رای مخفی انتخاب کردند. انتخاب شدگان عبارت بودند از: رضا فاخرالسلطنه، محمدباقر دستغیب، میرزا عبدالحسین ذوالریاستین، احمد حکیم رابط، نقیب الممالک، ابراهیم نصرالدوله، حسن ملکزاده و محمد دانشور.هر‌یک از این اعضا مامور تشکیل چند حوزه شدند و به فاصله کمی ۳۰ حوزه تشکیل شد که هر حوزه ۵۶ نفر عضو داشت. در پی آن، مرام و آیین نامه حزب چاپ و میان افراد توزیع شد. مردم هم با شور و هیجان بسیار وارد حزب شدند، برای خدمت و فداکاری در راه مشروطیت به قرآن سوگند یاد کردند.شرایط ورود به حزب آسان و مشتمل بر داشتن حسن شهرت، معتقدات مذهبی، تمایلات ملی و معرفی از سوی دو تن از اعضای متشخص حزب بود.جلسات حزب دو‌ یا سه مرتبه در هفته تشکیل میشد.

حزب دموکرات در اغلب نقاط پرجمعیت فارس و بنادر دست به کار تاسیس مراکز تبلیغات بر ضد بیگانگان شد. در شیراز جلسات حزب مرتباً برپا میشد. میتینگهای نیز به منظور روشن‌ساختن سیاست و اهداف حزب برگزار میشد.حزب دارای روزنامه های متعددی چون «جام جم»، «تازیانه» و «حیات» بود. و از طریق این روزنامه ها مواضعش را اعلام و در مورد برخی اتفاقات و اخبار آگاهی‌رسانی میکرد.

هم‌زمان با تشکیل حزب دموکرات فارس، حزب اعتدالیون نیز که در مناطق مهم کشور چون کرمان، اصفهان، تبریز، مشهد، مازندران، اراک و کرمانشاه شعباتی ایجاد کرده بود. در فارس شعبه های به ریاست سید احمد علم الهدی دایر کرد. اعضای این حزب از آزادی خواهان میانه رو بودند و اغلب اوقات با حزب دموکرات رقابت داشتند. با این حال، فعالیت آنان هیچگاه به پای دموکرات‌ها نرسید. ارگان این حزب روزنامه «عدل» بود که از مرداد-شهریور ۱۲۹۴ش./ اوت – سپتامبر ۱۹۱۵م./ شوال ۱۳۳۳ ق. به وسیله نایب الصدر تاسیس شد و به مدیریت مسئولی میرزامحمدصادق شریف اداره میشد.آلمان بود، ضمن نشاندادن اطاعت ظاهری از فرمان بیطرفی، در باطن به آلمانیها گرایش داشت.

در سال ۱۲۹۳ش./ ۱۹۱۵م./ ۱۳۳۳ق. در میانه جنگ جهانی اول، بریتانیا به بهانه جلوگیری از نفوذ آلمان و عثمانی به سواحل خلیج فارس حمله کرد. در نتیجه علمای نجف از جمله شیخ‌الشریعه اصفهانی و سید مصطفی کاشانی «حکم جهاد دادند». مجتهدین مقیم بوشهر‌ یعنی سید عبدالله لاری، سید مرتضی علم الهدی اهرمی و شیخ محمدحسین برازجانی نیز مردم را به «جهاد علیه روس و انگلیس» ترغیب کردند. مجلس سوم هم در ۱۳ آذر ۱۲۹۳ش./ ۵دسامبر ۱۹۱۴م./ ۱۷ محرم ۱۳۳۳ ق. افتتاح شد. در این مجلس دموکرات ها که مخالف اعلام بی‌طرفی ایران در جنگ بودند، ظاهرا بیطرفی را پذیرفتند اما در حقیقت طرفدار و پشتیبان آلمانی ها بودند. این خود باعث تقویت طرفداران آلمان و افزایش ضدیت با متفقین در ایران شد.

در ۱۷ اسفند ۱۲۹۳ش./ ۹ مارس ۱۹۱۵م./ ۲۲ ربیع الثانی ۱۳۳۳ق. لیسترمن.کنسول آلمان در بوشهر و ایزنهوت. رئیس تجارتخانه آلمانی ونکهاوس. به اتهام تماس با رهبران مجاهدان جنوب به وسیله انگلیسی ها دستگیر و به هند تبعید شدند. این امر باعث روی‌دادن تحرکاتی علیه انگلیسی ها از جمله حمله رئیس‌علی دلواری به نیروهای انگلیسی شد. به دنبال این تحرکات، انگلیسیها در ۱۶ مرداد ۱۲۹۴ش./ ۸ اوت ۱۹۱۵م./ ۲۷ رمضان ۱۳۳۳ق. بوشهر را به تصرف درآودند

 

فعالیت احزاب فارس در زمان جنگ جهانی

با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ش./ ۱۹۱۴ م./ ۱۳۳۲ ق. دخالتهای کشورهای خارجی در ایران به اوج خود رسید. پیشینه استعماری روسیه و بریتانیا و شعارهای عامه‌پسند در هواداری از آلمان و عثمانی – به عنوان‌ یک دولت مسلمان – اشتیاق پیوستن به جبهه متحدین را بیشتر کرد. دولت ایران اعلام بیطرفی کرد و حکام و متنفذین محلی در مناطق مختلف کشور با پیروی از سیاست بیطرفی حکومت مرکزی، آمادگی خود را برای اجرای آن اعلام کردند. با این وجود مخبرالسلطنه هدایت والی فارس که تحصیل‌کرده از انحلال مجلس در ۱۲۹۰ش./ ۱۹۱۱م./ ۱۳۲۹ق. تقریباً منحل شده بود – به کوشش مخبرالسلطنه و‌ یاور علیقلیخان (پسیان معاون ژاندارمری فارس) بار دیگر تشکیل شد و کمیته مرکزی خود را معین کرد. سپس دو هزار نفر از اعضای حزب دموکرات در مسجد حاجی میرزامحمد اجتماع کردند. خطبای حزب از جمله سید ابراهیم ضیاء‌الواعظین، محقق‌العلماء و سید محمدباقر دستغیب با ایراد خطابه‌ها و انتشار روزنامه ها و شبنامه ها احساسات ملی مردم را برانگیخته و آنان را ضدِ انگلیسی ها تحریک می کردند.مخبرالسلطنه هم از دموکراتها شدیداً حمایت میکرد به طوری که فردریک اوکانر. کنسول انگلیس، وی را عضو حزب دموکرات فارس دانسته بود.http://up.toca.ir/images/p1n8xftmzgaajbo3n.jpg


تصویر فوق متعلق است به حمزه خان فیلی نو ه طهماسب قلی خان سردار دلاور زند که توسط عکاسان ناشی آسیب دیده

 

اندکی پس از آنکه رئیس‌علی دلواری در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ ش./ ۴ سپتامبر ۱۹۱۵ م./ ۲۴ شوال ۱۳۳۳ق. در حال جنگ با انگلیسیها در تنگک کشته شد، شیرازی ها به انتقام کشته‌شدن رئیس‌علی، غلام‌علی خان نواب، نایب کنسول بریتانیا در شیراز را به قتل رساندند بعد از شهادت رییس علی دلواری حمزه خان در مسجد نصیر الملک مجلس یادبودی  با هزینه شخصی خود برگذار کرد که در این مجلس سید ابراهیم ضیائ الواعضین  به سخنرانی پرداخت وهدفهای روشنفکرانه ان شهید بزرگوار را برای مردم ساده اندیش شیرازی بیان کرد. در این مجلس عده زیادی از بزرگان شیراز ازجمله محمدباقر دستغیب مخبرالسلطنه و‌ یاور علیقلیخان، حاج علی آقا ذوالریاستین عبدالحسین ذو الریاستین، سیدمحمد رضوی، ضیاءالتجار و .....

چند روز پس از این رویداد و به دنبال درخواستهای وزیران مختار روسیه و بریتانیا، مستوفی‌الممالک، مخبرالسلطنه را به تهران احضار و امور فارس را به حبیبالله خان قوامالملک سپرد.  در کنار این اقدام ژاندارمری از مدتی پیش خبرهایی مبنی بر احتمال اقدام ژاندارمری ضدِ کنسولگری بریتانیا به گوش می رسید. این خبر اوکانر کنسول بریتانیا در فارس را به تکاپو واداشت و در نهایت منجر به آن شد که تلگرافی از سوی کلنل ادوال. رئیس کل ژاندارمری، مبنی بر احضار کلیه ژاندارمهای شیراز مخابره شود؛ اما‌ یاور علی‌قلیخان و‌ یاران او پیشدستی کردند و پیش از آن‌که دستور دولت به ژاندارم ها ابلاغ شود دموکرات ها را مطلع ساختند.

در این هنگام ژاندارمری فارس در اندیشه نیرو رساندن به مجاهدان بوشهر بود اما خود رسما نمیتوانست در این جریان وارد شود؛ در نتیجه کار آموزش افراد داوطلب «نظام ملی» و مسلح‌کردن آنان را که در سوگ کشته‌شدن رئیس‌علی دلواری در «مسجد نو» گرد آمده بودند، برعهده گرفت. قوامالملک که درباره علت این گردهمایی از آنان پرسید با پاسخ سختی روبرو شد. در حالی که وی میکوشید تهران را در جریان امر بگذارد، ۷۰۰ تن از نیروهای نظام ملی در ۲۶ شهریور/ ۱۸ سپتامبر/ ۹ ذیقعده به کوشش دموکراتها، وآقا شیخ جعفر مجتهد محلاتی  وکربلایی اسد خان –امام قلیخان –حسن خان فیلی و  گروه زیادی از اهالی شیراز در تلگراف خانه متحصن شدند، تلگرافهای شدیداللحنی به تهران مخابره و ابقای ژاندارمری را درخواست کردند. بدین ترتیب کوشش انگلیسی ها برای برانداختن ژاندارمری به جایی نرسید بعد از سه به ریاست آقا شیخ جعفر مجتهد محلاتی  وکربلایی اسد خان–امام قلی خان –حسن خان فیلی گروهی از مجاهدین که پانصد نفر بودند به سر کردگی مشهدی علی اکبر خردل و محمود خان و حیدر جان محمد و گروهی دیگر به سرکردگی کربلایی اسدخان و حاج میرزا محمدباقرو اسمعیل خان بیات و نیز تحت فرماندهی محمد خان زند بودند

به طرف بوشهرحرکت کردند و اهالی شیراز انها را تا چنار راهدار بدرقه کردند .در بین راه  امام قلی خان فیلی برای اینکه مجاهدین خستگی راه را حس نکنند و همچنین روحیه ای مظاعف  بدست بیاورند با صدای هیجان اوری شاهنامه میخواند وبا اینکار خروش از نهاد شنوندگان برمی خاست در بین راه دوستی عجیبی بین امامقلی خان ومحمدخان زند برقرار شد واین دو از هر فرصتی برای بحث وتبادل نظر در مورد اشعار فردوسی
وحافظ ودیگر بزرگان استفاده می کردندتا اینکه به کازرون رسیدند


http://up.toca.ir/images/g31k0fcwk4jefdg4xdy8.jpg

 ضیاءالدین خان فیلی نوه طهماسب قلی خان سردار دلاور زندو همچنین برادر حمزه خان و امام قلی خان و حسن خان فیلی که منزل وحسینه ای مربوط به عصر قاجار در شیراز به نام ایشان است که روزانه توریستها و ایرانیان متعددی از آن بازدید مینماییند

در کازرون  ناصردیوان با عده ای از بزرگان به پیشواز انها امد وانها را در باغ نظر منزل داد ودر انجا نیز عده معدودی از اهالی کازرون به مجاهدین پیوستند وپس از اینکه خستگی راه راه از تن خارج کردند به طرف برازجان به راه افتادندمحمد خان زودتر از مجاهدین خود را به برازجان رسانید تا خبر ورود مجاهدین را اطلاع دهددر هنگام ورود مجاهدین شیخ محمد حسین و اقایان کازرونی- اخگر-غضنفر السلطنه در جاده دالکی به پیشواز امدند وانها رادرتلگرافخانه هند واروپ که نسبتا وسیع بود اقامت دادند در اتاقی دیگر بزرگان مجاهدین و بوشهر بر سر حرکت به چغادک یا ماندن در برازجان به بحث نشسته بودند قضیه از این قرار بود که دریا بیگی که از بوشهرو شیراز دستور داشت که بین مجاهدین دشتستان واحراربرازجان وملیون شیراز تخم نفاق ودورنگی پراکنده کندو در نهایت عملیات راخنثی کند  اصرار داشت که مجاهدین باید در برازجان بمانند چون در چغادک به اندازه کافی نیرو هست تا جلو اجنبی را بگیردو همچنین به زودی انگلیسیها بوشهر را تخلیه خواهند کرد و صلح خواهد شد خردل ساده لوح گول کلمات دریا بیگی را خورد و حرف او را تائیید کرد کازرونیکه متوجه نفاق شد  گفت اقایان شیرازی یا باید فورا به رزمگاه بروند یا به شیراز برگردند چون با یک دل دو دلبر داشتن روا نیست و دشمنان  ما را مسخره خواهند کرد  که یکعده در شیراز پول گرفته اند ودر برازجان مشغول خوشگذرانی اند  واین قضیه نام بلند شیرازیان را لکه دار میکند  خلاصه بین کازرونی و دریا بیگی بحث در گرفت تا جای که دریا بیگی به روی کازرونی هفت تیر کشید وبا اندرز بزرگان مجلس بین ان دو اشتی بر قرار شدو کازرونی مجلس را ترک کردخلاصه دریا بیگی و غضنفر السلصنه ودیگر بزرگان رای دادند که مجاهدین شیرازی در برازجان بمانند ولی محمد خان از طرف اخگر وکازرونی  مامور شد ودر نهایت به دستور یاور علقلی خان سیصد نفر نیروی تحت فرمانش را به طرف چغادک حرکت دادوسر شب وارد چغادک شدندو خدمت زائر خضر خان رسیدند .شبی  شیخ حسینخان اخگر را مخاطب ساخته و گفت چرا مجاهدین شیراز به چغادک نیامدند ودر برازجان توقف کردند اگر اینها نمخواستند به مدد ما بیایند چرا از شیراز اعانه گرفتند و ها ی هو راانداختند وبه برازجان امدند اخگر در جواب گفت قصور از اقا شیخ جعفر وسایر مجاهدین نیست بلکه در میان انها جوانان پاکباز ووطن دوستی مانند امام قلی خان وحسن خان واسدخان هستند که از سکونت در براز جان بی اندازه ناراحتند ولی جز اطاعت چاره ای ندارند وباعث توقف انها غضنفر السلطنه و دریا بیگی هستند از ان طرف هم حسن خان به شدت ناراحت بود وبه امام قلی خان میگفت ای کاش نیامده بودیم تا در اینجا اینگونه با ما رفتار کنند ما با اینکار هم با ابروی فامیلمان بازی کردیم و هم مورد تمسخر دوست واشنا خواهیم شد کاری کن یا به چغادک برویم  ویا اینکه برگردیم ودر شیراز چون ترسوها زندگی کنیم امام قلی خان هرچه سعی کرد او را متقاعد کند موفق نشد تا جایکه ممکن بود بین افراد تفرقه بیفتد وعدهای از شیخ سرپیچی کنند و به همراه حسن خان به طرف چغادک حرکت کنند بنابر این به شیخ راجب موضوع صحبت کرد وشیخ با حسن خان صحبت کرد واو را ارام ساخت و گفت این عمل شما دو دستگی ایجاد خواهد کرد وبرای شما صورت خوشی نداردبه بنده چند روز دیگر فرصت دهیدتا بیبینم چکار باید کنم حسن خان در جواب

گفت شیخ احترام شما بر من واجب است ولی ماندن ما در این مکان خیانتی بیش به مرحوم رئیسعلی ویارانش نیست با این حرف شیخ سرش را پاین انداخت وحرفی نزد وحسن خان نیز با احترام از نزد شیخ  بلند شد ورفت  شیخ جعفر  بهمراه امام قلی خان و اسد خان باغضنفر السلطنه و دریا بیگی هرچه مذاکره کردند راجب حرکت به طرف چغادک  چون فایدهای نداشت تصمیم گرفتند برگردند خلاصه

 

 

پس از رفع خطر انحلال ژاندارمری فارس، شماری از صاحبمنصبان ژاندارمری از جمله نایب علی‌رضاخان، نایب حسن خان، نایب مجیدخان، نایب اول محمدتقی خان عرب،‌ یاور محمدصادق خان کوپال، سلطان حیدرقلی خان، سلطان مسعودخان کیهان، سلطان ابوالفتح خان، سلطان ملکزاده، کلنل‌ثقفی، سلطان مسعودخان، سلطان معاضدالسلطان، سلطان غلام‌رضاخان، سلطان شارق‌السلطان، نایب داودخان، سلطان نورالدهر میرزا و سلطان احمد اخگر که دارای حس میهن‌پرستی بودند و از اوضاع تهران و دخالتهای کشورهای خارجی در امور ایران به تنگ آمده‌بودند، به رهبری‌ یاور علی‌قلیخان پسیان حزبی به نام «حافظین استقلال» تشکیل دادند.که امام قلی خان وحسن خان و اسد خان ونابب میرزا  و چون منویات خود را با عقاید دموکراتیک موافق دیدند،به عضویت این حزب درامدند در ۱۴ آبان ۱۲۹۴ش./ ۶ نوامبر ۱۹۱۵م./ ۲۸ ذیحجه ۱۳۳۳ ق. از احمد حکیم الهی نماینده حزب دموکرات خواهش کردند که اعضای حزب حافظین استقلال را به عضویت بپذیرند و دو حزب متحد شوند. این پیشنهاد پذیرفته شد و دو حزب از آن هنگام، کمیته‌ یا حزب حافظین استقلال خوانده شدند. برنامه این حزب بر آن قرار گرفت که تا دوم محرم تمام اداره‌ها را تصرف کنند و انگلیسیها را دستگیر و به تنگستان بفرستند؛ امور شهر را کمیته مرکزی حافظین استقلال در دست گیرد؛ نیروی نظامی مهیا شود تا چنانچه دشتستانیها نتوانستند در مقابل «اجنبی» مقاومت کنند، نگذارند دشمن در فارس پیشروی کند  قوام که از این موضوع اطلاع یافته بود نایب میرزا را احضار کرد وگفت شنیده ام که یاور علیقلی خان وسایر صاحب منصبان|ژاندارمری با حزب دومکرات متحد شده اندوخیال قبضه شیراز را دارندوعنقریب جنگ بین انها وما شروع میشودوشما بایددر این زدوخورد نمایش خوبی بدهید حیف که امام قلیخان از راه جوانی ونادانی از خدمت من خارج شدوالادر چنین روزی خیلی به کار میامد پس امام قلیخان وحسنخان واسد خان را که میدانم با تو دوست هستند فردا برای نهار دعوت کن تا با انها مذاکره کنیم بلکه بتوانیم انها را با خود متحد سازیم واز این کار تو ممنون میشوم نایب میرزا  گفت :حضرت اجل من همواره در خدمت گذاری حاضر بوده وهستم ولازم به یاداوری نیست همان طور که فرمودید بملاحظه سوابق همکاری با اسد خان وامام قلی خان وحسن خان در دوستی باقی هستم و فردا انها را به نهار دعوت میکنم تا با انها مذاکره کنیم ولی نایب میرزا به قول خودش نه تنها این کار را انجام نداد بلکه اگر ان هم مسلکان لازم میدانستند وامر میکردند برای قتل قوام حاضر میشد ولی موضوع را با ان پاکبازان در میان گذاشت اسدخان در جواب گفت اقای نایب میرزا شما به قوام بفرمایدوظیفه شما مدد به دمکراتها وژاندارم است وبر فرض که نخواهد با انها همراه باشد بهتر است سکوت وبیطرفی اختیار کند والا عاقبت این کار برای خودش وخیم است وامامقلی خان نیز  عقیده داردعمر فنا پذیر دو روزه قابل این گفتگوها نیست و از ان ساعتی که در حزب دمکرات داخل شده اند برای هر گونه فداکاری و جانفشانی حاظر گشته اند واتحاد انها با قوام غیر ممکن است و نتیجه این گفتگو ان شد که این چهار نفرسوگند یاد کردند که اسرار یکدیگر را فاش نسازند وتا اخرین قطره خون خود با هم برادر بمانند و به حزب  خدمت کنند .فردای انروز اعضای حزب به طور ناگهانی کنسولگری ارگ –عدلیه-نظمیه- پست وتلگراف راقبضه کردند وبرای اینکه قوام نتواند با تهران مخابره کند سیم تلگراف شمال را قطع کردند و روزنامه های «حافظ استقلال»، «جام جم»، «تازیانه» و «حیات» – که همگی ارگان حزب دموکرات بودند- مقالات مفصلی ضد قوامالملک نوشتند. چون روزهای عاشورا بود اداره ژاندارمری مراسم روضه خوانی برگزار کرد. روضه خوانان بر منبر روضه سیاسی میخواندند، «سیدالشهدا را دموکرات میدانستند و مردم را به وطنپرستی دعوت میکردند و کنایه زیاد به قوام الملک زده و او را از دوستان و طرفداران سیاست انگلیسیها می شمردند.روز سوم محرم قوام الملک از قضیه توقیف وتبعید قونسول.و سایرین مطلع شد و به یاور علیقلی خان پیغام داد که اگر این کار او به دستور دولت بود با او متحد میشد حال باید دست از این کار بردارد ومسئولیت کار خود را بپذیرد یاور در جواب پیغام او نوشت ما از طرف ملت ایران ماموریتی داشتیم و انجام دادیم و اینکارها به حکم ملت است و ان دولتی که منظور شما است  ودر تهران باطنا با افکار ما همراه است ولی ظاهرا چون تحت فشار روس و انگلیس است نمیتواند همراهی خود را اشکار سازد شما هم خوب است یا بی طرفی انتخاب کنید یا از شیراز خارج شوید و بیش از این تعغیب نکنید که امر وخیم و وخامت ان شامل حال شما میشود کمیته حافظین استقلال بعد از عاشورا اعلانی طیع کرد وبه در ودیوار چسبانید که موضوع ان خطاب به قوام الملک بود که شما از قنسول انگلیس پول گرفته اید وبه دولت وملت خیانت میکنید وباید در عرض 24 ساعت جواب بدهید قوام تا این اعلان را دید حیران شد و جواب نوشت که من مطیع امر دولت هستم وابدا خیانت نکرده ام با ملت همراه هستم هر چه علمائ بگویند و صحه بگذارند هم حاظر هستم در نتیجه عده ای از طرف قوام و عده ای نیز از طرف کمیته حافظین به مذاکره نشستند تا تکلیف قوام را مشخص کنند و با شروطی به نتیجه رسیدند همینکه  نتیجه را به قوام اطلاع دادند ناراحت شد و ان را نپذیرفت بعد از اینکه نامه نگاریهای متعدد بین قوام وعلما و کمیته حافظین برای حل مشکل سودی نبخشید قوامالملک از طریق سیم تلگراف‌ یزد، جریان را به مرکز گزارش داد. مرکز هم در ۲۵ آذر/ ۱۷ دسامبر/ ۹ صفر دستور به سرکوب ژاندارمری دادو بین کمیته حافظین و نیروهای قوام جنگ سختی در گرفت نیروهای کمیته حافظین از هر نقطه که امکان داشت به مسجد نصیرالملک که در همسایگی خانه قوام بودواگر فتح میشد کار قوام تمام بودحمله کردند وشکست خوردند و بسیار کشته دادندو افراد بیگناه زیادی نیز کشته شدند تا اینکه نقشه کشیدند امامقلی خان وحسن خان واسد خان با افراد خود از طرف دروازه سعدی حمله کنند اما مشهدی علی اکبرخردل که پس از مراجعت از برازجان بجای امامقلی خان که دمکرات شده بود واز خدمت قوام استعفا داده بود ریاست سواران قوام را پذیرفته بودو جانا خود را در اختیار قوام قرار داده بود و ظمنا در دروازه سعدی نیز منزل داشت با کمیته حافظین وارد جنگ شد و جلو انها را گرفت ولی از دلاوران شکست خورد ودروازه سعدی بدست امامقلی وافرادش افتاد و بعد از تصرف دروازه سعدی بود که ژاندارمها رسیدندوبرای دستگیر کردن خردل  یک قبضه توپ به منزل مشهدی علی اکبر تنباکو فروش بردند که در همسایگی خردل بودوبا خردل مشغول جنگ شدند ودر این در گیری تیری بگوش خردل خورد وفرار کرد وبه طرف خانه قوام فرار کرد وخبر شکست خود را به قوام اطلاع دادتاچند روزدیگر جنگ طول کشیدو در نهایت قوام شکست خوردوهنگام ظهر نهار نخورده سوار بر اسب شد وبه طرف جهرم فرار کرد واز ابتدای جنگ تا اخر ان دوازده روز طول کشیدو حسن خان -سلطان مسعودخان ونایب علیرضاخان – زخمی شدند و هرسه بزودی خوب شدند

در میانه جنگ ژاندارمری با حبیب الله خان قوام الملک، کمیته حزب از روی مصلحت اندیشی برای این‌که این حزب در کارهای ژاندارمری مسئول نباشد و بی طرفی اشان را در این جنگ به اثبات برساند، انحلال حزب را رسما اعلام کرد. به نظر می‌رسد اختلاف میان دموکراتهای فارس و کمیته حافظین استقلال از همین زمان آغاز شد؛ هرچند منابع در این باره مانند موارد دیگر اطلاع چندانی در اختیار نمیگذارد.

پس از فرار قوام الملک، کمیته حافظین استقلال، اموال او را غارت کرد و این باعث اختلاف آنان با دموکراتها و ملیون شیراز و کناره گیری برخی از آنان از کارها شد. در نتیجه برای مدتی کمیته حافظین استقلال اقدامات محدودکنندهای انجام داد. به گفته محمدحسین استخر: «اجتماعات به کلی قدغن شد، نطقها و سخنرانیها موقوف گردید. به خاطر دارم پس‌فردای رفتن قوام بود که مرحوم ضیاء‌الواعظین دموکرات و ناطق باحرارت حزب، با لباس نظام در میدان متصل به باغ حکومتی بر سکویی بالا رفت که نطق کند عذر او را خواستند

پایان فصل سیزدهم

 

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 شهادت امام قلی خان و حسن خان فیلی .اسد خان .نایب میرزا.مسعود خان .یاور علیقلی خان معاضعد

فصل چهاردهم  

 

 33hekpr0yjuppa814ggz.jpg

 

بامداد روز بيست و ششم حمل برابربا دهم جمادی الثانی سال1334 در دروازه سعدی شیراز این عزیز مشروطه خواه حسن خان فیلی نوه طهماسب قلی خان سردار دلاور لطفعلی خان زند را ناجوان مردانه بیگانه پرستان به جرم  آزادی خواهی وطن سر بریدند و امروزه هیچ نام و نشانی از این دلاور در شیراز نیست .مسوولان نیز به این موضوع اهمیت نمی دهند.

 

پس از پیروزی بر قوام الملک، کمیته حافظین استقلال میرزا ابوالقاسم خان نصیرالملک از خویشان نزدیک قوام و عضو حزب دموکرات را به نیابت حکومت فارس منصوب کرد، ریاست ایل عرب را به منصورالسلطنه واگذار کرد و حاج امیرالملک اصفهانی را به ریاست نظمیه برگزید. بدین ترتیب چرخهای ادارات با سرعت هرچه تمامتر در حرکت افتاد، امنیت و آرامش در داخل و خارج به بالاترین درجه حکم فرما شد. اگر در زمان حکومت قوام الملک شبی چند نفر کشته و چند خانه غارت می شد، در این زمان اشرار و دزدان پراکنده و آواره و امنیت برقرار شد و کسانی که متعرض ناموس مردم می‌شدند، دستگیر شدند. با این حال، این انتصابات با مخالفت شدید حکومت مرکزی مواجه شد.

اندکی بعد حزب دموکرات از کلیه اعضای خود دعوت کرد در روز ۲۳ دی ۱۲۹۴ش./ ۱۴ ژانویه ۱۹۱۶م./ ۸ ربیع الاول ۱۳۳۴ ق در مسجد حاج میرزا‌هادی گرد آیند تا نسبت به انتخاب اعضای کمیته ایالتی رای‌گیری شود. در این انتخابات این اشخاص انتخاب شدند: حاج علی آقا ذوالریاستین، میرزا مهدی نقیب الممالک، میرزا عبدالله رحمت، فاخرالسلطنه، سیدجواد محقق، ضیاءالواعظین، ضیاءالادباء، سید عبدالحسین صدرالاسلام، معاضدالسلطان و‌ یاور علی‌قلیخان. پس از مدتی تصمیم گرفتند که تمام حوزه ها تعطیل شود و تنها کمیته حافظین استقلال باقی بماند و اعضای رئیسه حزب اعتدال را که طرفدار قوام بودند معدوم و ‌یا تبعید کنند. میرزا اورنگ وقارالسلطنه – وکیل ایلات خمسه در مجلس شورای ملی- که به‌تازگی به شیراز آمده بود به زندان افتاد و رئیس حبیب سردسته اشرار دروازه سعدی  زندانی و سپس تیرباران شد؛ کسانی که طرفدار قوام الملک بودند



http://up.toca.ir/images/cblok9nf65n6wnco5wyx.jpg

عکس نایب میرزا

«قاسم‌خان فتح‌الملك»، كه از قبل متهم به حمايت از قوام‌الملك در زندان به سر مي‌برد،توانست با رهايي از زندان و مخالفت با قيام‌كنندگان، به دستگيري و قلع و قمع كودتاچيان ژاندارمري و اعضاي كميته استقلال ملي بپردازد. فراشبندي در اين باره معتقد است فتح‌الملك با فرار از زندان «كميته وكلا» را تشكيل داد و با فريب درجه‌داران ژاندارمري آنان را با خودش همراه ساخته در «شب بيستم حمل 1334 قمري مطابق پنجم جمادي‌الثاني غفلتاً ارگ كريم‌خاني را كه دارالحكومه بود تصرف و به دستياري عطاءالدوله نوري درصدد دستگيري احرار و صاحب‌«نصبان برآمد. شب بيست و ششم حمل نايب‌ميرزا  را به توپ بستند،  متصدي اين جنايت نايب محمدخان فراشباشي ايالتي قلمداد شده است.» 





در جریان جنگ ژاندارمری و قوام الملک، میان اهالی شیراز و ژاندارمری به علت خساراتی که به خانه های آنان وارد شده بود، قدری کدورت به وجود آمده بود.ژاندارمری برای رفع مشکل اعلام کرد که هرکس غیر از قوامی ها اموالش به غارت رفته بیاید پس بگیرد مردم بیچاره رفته غیر از لحاف پاره و صندلی شکسته چیزی نیافتند اشیاء نفیسه آنها را از میان برده بودند

کمیته با وجود غارت اموال قوام و طرفدارانش، باز هم در تنگنای مالی قرار داشت، با این حال می خواست عده‌ای را بسیج کند و برای کمک به مجاهدین مهاجر به کرمانشاه بفرستد. پس از مقداری قرض‌کردن، به پیشنهاد حاج عبدالرحمن کمپانی مبلغ ۱۰۰ هزار تومان اسکناس به شرط پرداخت در سه ماه آینده به امضای وی چاپ کردند. اما به همین دلیل مردم آن اسکناسها را قبول نمیکردند، در نتیجه برای خرج‌کردن این اسکناسها به زور متوسل شدند که خود باعث رنجش و سر و صدای مردم شد.

اندکی بعد، حبیب الله خان قوام الملک از سوی انگلیسیها تجهیز شد. کمیته پس از دریافت این خبر در پیامی اعلام کرد: خبر رسید که قوام الملک به آلات و ادوات انگلیس تجهیز شده، در نتیجه کمیته نظر به حفظ منافع ایران و صیانت استقلال مملکت به ‌یگانه عنصر نیرومند. ‌یعنی ژاندارمری حکم تجهیز داد و برای این که آمال مفسدکارانه و مملکت بر باد داده آن خائن به هدف اجابت اصابت ننماید درصدد جلوگیری برآمده که وجود آن خائن را از میان بردارد.از آن‌جا که مشکلات مالی کمیته هم‌چنان پابرجا بود‌، یاور علی‌قلی خان بر آن شد که به سوی قوام‌الملک حمله کند و ضمن عقب راندن وی ، مالیات لار و دیگر نقاط ابواب جمعی را بگیرد. برای حرکت سپاه نیز به پول نیاز داشتند که آن را از ثروتمندان شیراز مانند حاج عبدالرحمن کمپانی، حاج محمد ابراهیم خان مشیری و موقرالدوله قرض کردند. با این پول حقوق معوقه ژاندامری را دادند و آنان را تجهیز کردند. سپاه تحت فرماندهی سلطان ابوالفتح خان به سوی لار حرکت کرد.اما از قوام الملک شکست خورد و به سوی شیراز
عقب‌نشینی کرد.



http://up.toca.ir/images/vcyawo3t7lqiu2yuq67m.jpg

برخی افسران ژاندارمری به رهبری «یاور علی‌قلی‌خان پسیان» که فردی میهن‌پرست بود، کمیته «حافظین استقلال مملکت ایران» را تشکیل دادند و با همکاری دموکراتها جنبش ضدانگلیسی به وجود آوردند.  آنها با همکاری ووسترو كنسول آلمان در شیراز، كنسولگري انگلیس را در 10 نوامبر 1915م/ محرم 1334 تصرف و اعضای كنسولگري را دستگیر کرده و به اهرم نزد زائرخضرخان فرستادند

 

در این شرایط از مرکز به سلطان قاسم خان فتح الملک تلگراف شد که روسای ژاندارمری را دستگیر کند و خود ریاست ژاندارمها را بر عهده گیرد. به دنبال این تلگراف در شب ۲۰ فروردین ۱۲۹۵ش./ ۹ آوریل ۱۹۱۶م./ ۵ جمادی الثانی ۱۳۳۴ ق فتح الملک که در بازداشت به سر میبرد بوسیله چند تن از ژاندارم های ناراضی آزاد شد و صاحب منصبان ژاندارمری را با کمک اعضای حزب اعتدال و اشرار معروف شهر دستگیر کرد و به نظمیه آورد

.‌ یاور علی‌قلی خان و سلطان غلام‌رضاخان فرار کردند اما به دنبال نیافتن پناهگاه، مجبور به خودکشی شدند. کودتاگران از اعضای حزب دموکرات هم، هر کس را میدیدند کتک میزدند و به نظمیه میبردند. در نتیجه شماری از دموکراتها مجبور به فرار شدند. این گروه پس از ورود نصرالدوله پسر قوام الملک که پس از مرگ پدر جانشین او و والی موقت فارس شده بود- به شیراز بازگشتند. شیرازی ها نسبت به دموکراتها رویهای ناشایسته در پیش گرفتند و به آزار آنان پرداختند. اشرار مشهور شهر همچون سگان هاروگرگان ادمی خوار از لانه های فساد بیرون جسته وبه خانه احرار واخیار ریخته انها را گرفتار کرده با زشت ترین اشکال به نظمیه اوردند سلطان  معاضد ونایب داوودخان را بر خلاف معمول  از استانه سید میر احمد با هو وجنجال بیرون کشیدند وبه زندان بان تحویل دادند واز جمله گرفتاران بودند اسد خان –حسن خان امامقلی خان –نایب میرزا –حاج نصیرالملک-سهراب خان فتح الایاله-ضیاء الواعظین-سید جواد محقق-میرزاعبدالله ناظم التولیه- امین خاقان نایب اول امان الله خان-شیخ محمد حسین –میرزاحسین خان پرتووسایرین که جمعاء سی نفر بودند شب دستگیری امام قلی خان و حسن خان باران مفصلی باریده بود واب وگل زیادی درکوچه ها بود وبه خاطررفت امد مردم وگاری ها اب ها به لجن تبدیل شده بودامام قلی خان وحسن خان را غل وزنجیر کرده بودند وباپای برهنه ولباس های که به خاطر در گیر با مامورین پاره شده بودندبه نظمیه می بردند ومادر بیچاره انها نیز با چشمانی اشکبار به دنبال عزیزانش میرفت وان مردم حرام زاده را که طرفدار اجنبی بودند واین دلاوران را مسخره میکردند و میخندیدند وبر سر وصورت این عزیزان گل های ناپاک کوچه را می ریختند  ان شب حمزه خان از این قضیه خبر نداشت وقتی مطلع شد که کار از کار گذشته بودفورا نامه ای به فتح الملک نوشت و از او ازادی برادران خود را خواست فتح الملک نیز به شرطی قبول کرد که این دلاوران چند روزی درزندان بمانند بعد که ابها از اسیاب افتاد و به قولی انها تنبیه شدند انها را ازاد خواهد کرد ولی بعدها یکی از نزدیکان فتح الملک گفته بود وقتی قاسم خان نامه حمزه خان را دید کمی ترسید وگفت طایفه فیلی در شیراز زیاد است باید با سیاست عمل کرد  قاسم خان به خاطر حمزه خان اول قصد ازاد کردن انها را داشت تا جای که  به حمزه خان پیغام داد در فلان پنج شنبه انها را ازاد خواهد کرد وحمزه خان نیز دستور داد دروازه سعدی را اذین بندی کنند وخود را برای جشن ازادی این شیر مردان اماده کنند اما به تحریک دشمنان امام قلی و حسن خان فتح الملک تصمیم گرفت دم صبح همان روز ازادی انها را اعدام کند هیچ کس هم از این قضیه اصلاع نداشت جزء خود امامقلی خان وحسن خان که ان را هم خود فتح الملک با ریشخند  به انها گفته بود حمزه خان که خیالش از جانب دو برادرش اسوده شده بود برای سرکشی از املاکش به کاظم اباد در نزدیکی داریون کنونی رفته بود واز شیراز بی خبر بود

 

روز25حمل برابربا دهم جمادی الثانی سال1334 در شیراز شایعه شده بود که امشب نایب میرزا واسدخان را مخواهند به توپ ببندند و تکه تکه کنندو فردا هم امام قلی خان وحسن خان را مصلوب کنند مردم از دوست ودشمن از فهیم و نفهم همه جمع شده بودند تا صحنه اعدام این وطن پرستان بخت برگشته را تما شا کنند

محمد خان افسرده وحیران مردم نادان را تماشا میکرد که ناگهان دستی از پشت بر روی شانه های او گذاشته شد  وقتی نگاه کرد دید اسد خان است خوشحال شد واو را در اغوش فشرد و با تعجب ماجرا را پرسید  اسد خان ماجرای فرار از زندان را توضیح داد از ان طرف میدان علی خان ودو نفر از دوستانش به انها ملحق شدند اسد خان گفت فرصت زیادی نداریم باید فورا به کمک بقیه دوستان که قراراست اعدام شوند برویم وانها را نجات دهیم

دوستان اسد خان بدون قید وشرط قبول کردند وپنج نفری به طرف زندان به راه افتادند محمد خان نگهبان را شناخت و به او سیگاری را تعارف کردو گفت اجازه میدهید وارد حیاط زندان شوم  نگهبان اول قبول نکرد ولی در مقابل اطرار محمد خان تسلیم شد و اجازه داد در همین هنگام  اسد خان و بقیه که در گوشه ای شاهد ماجرا بودند جلو امدند  محمد خان به یک یک انها اشاره کرد وگفت برادرم علی خان را که می شناسی  اینها هم دوستانم  هستند که در اینجا پیش شما میمانند  و این اقا(اسدخان)هم از اهالی بوشهر است که دیروز به شیراز امده وخیلی دوست دارد وضع زندانهای شیراز را ببیند و من وظیفه دارم ایشان را راهنمای کنم

نگهبان اول مثل اینکه  اسد خان را شناخته باشد  نگاه عجیبی  به ایشان انداخت  ولی متوجه نشد که او را در کجا دیده است وبعد اجازه ورود داد  به شرط اینکه ورود انها خیلی طول نکشد محمد خان گفت مگر دیوانه شده ام زیاد در زندان بمانم اگر پا فشاری دوستان نبود هرگز به اینجا پا نمی گذاشتم انگاه با علی خان واسد خان وارد زندان شدند اسد خان از محل زندان امام قلی خان وحسن خان اطلاع داشت ولی محل حبس نایب میرزا بی اطلاع بود به همین خاطر به طرف زندان امام قلی خان وحسن خان رفت ومحمد خان نیز برای متقاعد کردن نگهبان برای تسلیم کلید  زندان طرف زندان بان رفت  قبل از رفتن به برادرش واسد خان گفت اگر به زبان خوش کلید را تحویل داد که هیچ ولی اگر نداد به شما اشاره میکنم فورا جلو بیاید ودست ودهانش را ببندید تا من کلید را از جیبش در اورم خلاصه هر طور که بود محمد خان موفق به دریافت کلید نشد ودر نهایت مجبور به خشونت شدند دست وپا ودهانش را بستند ودر گوشه ای پنهانش کردند وکلید را از جیبش در اوردند وبه طرف

زندان رفتند




http://up.toca.ir/images/5dl3mefzb5o1lmcei5.jpg


عکس سلطان مسعودخان که در ميدان توپخانه بدار آويخته شد



«قاسم‌خان فتح‌الملك»، كه از قبل متهم به حمايت از قوام‌الملك بود و در زندان به سر مي‌برد،توانست با رهايي از زندان و مخالفت با قيام‌كنندگان، به دستگيري و قلع و قمع كودتاچيان ژاندارمري و اعضاي كميته استقلال ملي بپردازد. فراشبندي در اين باره معتقد است فتح‌الملك با فرار از زندان «كميته وكلا» را تشكيل داد و با فريب درجه‌داران ژاندارمري آنان را با خودش همراه ساخته در «شب بيستم حمل 1334 قمري مطابق پنجم جمادي‌الثاني غفلتاً ارگ كريم‌خاني را كه دارالحكومه بود تصرف و به دستياري عطاءالدوله نوري درصدد دستگيري احرار و صاحب‌«نصبان برآمد.و روز اول ثور 1334  سلطان مسعودخان را در ميدان توپخانه بدار آويختند، متصدي اين جنايت نايب محمدخان فراشباشي ايالتي قلمداد شده است.» 







ودر زندان را باز کردند وبه اتاق امام قلی خان وحسن خان رفتند ودر را باز کردند دیدند که ان دلاور مردان چون شیرانی در قفس ناراحت واندوهگین در گوشه ای  مرطوب نشسته اند وقتی در باز شد ان عزیزان فکر کردند که نگهبانان امده اند انها را برای اعدام مهیا کنند اول توجه نکردند ولی وقتی چشمشان به اسد خان افتاد  چون اسپند از جای خود جستند وان غزیز  را در اغوش کشیدند و اشک شوق ریختند اسد خان بی درنگ موضوع را به انها اطلاع داد و از انها خواست فرار کنند ولی امام قلی خان گفت  حا لابر فرض که ما فرار کردیم به کجا برویم چکار بکنیم  انگاه مردم چه خواهند گفت شما که نمی دانید روز دستگیری ما چه می گفتند وچگونه ما را مسخره می کردند وچه بلایی سر ما اوردند همینطوری ما را خائن می شمارند وای به روزی که فرار کنیم اقای اسد خان از شما متشکرم که به خاطر ما خود را به خطر انداخته اید ولی ما با فرار و ترسیدن از مرگ  موافق نیستیم همان بهتر که در راه ازادی وطن گشته شویم و ناممان جاودان بماند تا زنده باشیم ودر زمره خائنین قلمداد شویم فقط اگر محبتی به ما دارید در حق مادرمان روا دارید که تحمل داغ ما را ندارد و بعد از ما به شدت افسرده خواهد شد بعد از این حرفها محمد خان  و اسد خان  به اندرز ان غزیزان پرداختند که شما جوان هستید واول زندگانیتان میباشد چرا این حرفها را میزنید  خلاصه هرچه گفتند سودی نبخشید در نهایت تصمیم گرفتند به زور ان دلاوران را از زندان برهانند

محمد خان با ان هیکل ورزیده دو دست امام قلی خان را گرفت و به علی خان گفت تا دودست حسن خان را بگیرد وبه زور انها را از زندان برهانند ولی همینکه کشان کشان ان دو را بطرف در زندان می بردند ناگهان از گوشه در زندان ان هیکل نا محنوس فتح الملک را دیدند که به همراه حدودا یکصد نفرژندارم در حال وارد شدن به زندان می باشد  وقتی فتح الملک نگهبان را صدا زد و صدایی نشنید شک کرد به  طرف در امد وقتی در را باز کرد و چشمش به ان پاکبازان افتاد  فورا دستور دستگیری ان دلاوران را داد

محمد خان و اسد خان وعلی خان  دور امام قلی خان وحسن خان   را گرفتند و ان دو را در وسط قرار دادند تا به نقطه امنی در زندان برسانند و درگیری شروع شد فقط صدای گلوله بود که شنیده میشد فتح الملک در گوشه ای پنهان شده بود و فقط صدایش شنیده میشد که می گفت علی خان و محمد خان را بکشید و اسد خان وامام قلی خان وحسن خان را زنده دستگیر کنید





http://up.toca.ir/images/trxciid4098d0t74imf.jpg

عکس اسد خان که بیگانه پرستان او رابه توپ بستند

قاسم‌خان فتح‌الملك»، كه از قبل متهم به حمايت از قوام‌الملك بود و در زندان به سر مي‌برد،  توانست با رهايي از زندان و مخالفت با قيام‌كنندگان، به دستگيري و قلع و قمع كودتاچيان ژاندارمري و اعضاي كميته استقلال ملي بپردازد. فراشبندي در اين باره معتقد است فتح‌الملك با فرار از زندان «كميته وكلا» را تشكيل داد و با فريب درجه‌داران ژاندارمري آنان را با خودش همراه ساخته در «شب بيستم حمل 1334 قمري مطابق پنجم جمادي‌الثاني غفلتاً ارگ كريم‌خاني را كه دارالحكومه بود تصرف و به دستياري عطاءالدوله نوري درصدد دستگيري احرار و صاحب‌«نصبان برآمد. شب بيست و ششم حمل اسدخان را به توپ بستند، متصدي اين جنايت نايب محمدخان فراشباشي ايالتي قلمداد شده است.» 






اسد خان چون اسلحه داشت تعدادی را از پای دراورد  ولی امام قلی خان وحسن خان   چون اسلحه نداشتند ونمی توانستند از خود دفاع کنندبه راحتی دستگیر شدند شاید هم رغبتی به فرار نداشتند در ان لحظه

اسد خان و محمد خان و علی خان وقتی گرفتار شدن دوستانشان را دیدند خود را تسلیم کردند محمد خان  فورا به جلو امد و با لحنی تندی به فتح الملک گفت (ای خائن  زود باش مرا بکش  که از این زندگی و دیدن روی نحس تو  و امثال توبه ستوه امده ام و دیدن شما عذاب علیم است زود باش معطل نکن مرا بکش  تا از این عذاب راحت شوم)

فتح الملک وقتی این حرفها را شنید شرمنده شد و سر به پاین انداخت وبعد از کمی فکر کردن گفت من از رشادت شما خوشم امده و حیف است شما را از بین ببرم پس شما را به زندان می اندازم اگر ادم شدید و به ژاندارمری خدمت کردید قسم می خورم شما را ازاد کنم محمد خان در جواب گفت(تا شما وخاءِنین دیگربر سر مسند ریاست هستید بنده و برادرم هرگز تن به این رذالت نخواهیم داد وبه زندان می رویم تا شما حکم اعدام ما را نیز صادر کنید) فتح الملک دستور داد که انها رادور از هم و جداگانه زندانی کنند

وبعدفتح الملک یکی از صاحبمنصبان را صدا کرد و در گوش او حرفی زد  وان صاحبمنصب بیدرنگ در زندان اسد خان را گشود وان ازاد مرد بی پناه را از زندان بیرون اوردوچند نفر ژندارم پیش امدند ودستهایش را از عقب بستند وبا شتاب به راه افتادند

خلاصه نایب میرزا واسد خان رابه محل اعدام آوردندجمعیت زیادی در محل حاظر بودند سرو صدای عجیبی محل را پر کرده بود  اسد خان کمی رنگش پریده بود  زیر لب چیزهای میگفت که بیشتر یبه دعا خواندن شبیه بود هر دو اعدامی را در گوشه ای قرار دادند وبعد به دستور فرمانده سربازان میرغضبان اسد خان را گرفته وبه سوی یک دستگاه توپ بردند وجلو لوله توپ قرار دادند وبا گفتن کلمه آتش دیگر چیزی از اسد خان شنیده نشد وبعد نایب را پیش آوردند نایب قبل از اعدام برای مردم کمی صحبت کرد که به قول معروف مو بر بدن آدم راست میشد بعد خم شد و کمی از خاک وطن را برداشت وبوئیدوبوسیدو آنگاه با صدای رسا به آن خاک نگاه کرد وگفت (ای خاک پاک ماجرای مرا شاهد باش اینک  در راه تو کشته میشوم و قاتلان من کسانی هستند که قدر تو را ندانستند وتو را به دراهم  بخسی فروختند وراضی شدند که بیگانگان برروی تو قدم بزنندوبر ابناء تو فرمانروائی کنند وبه مردم تکبر ونخوت فروشند)

در همین هنگام میرغضب مشت محکمی در دهان آن شیر در غل و زنخیر زد ودهانش  را با خون یکی کرددر حالی که از دهان آندلاور خون جاری بود و سخنانش ناتمام مانده بود دستور آتش دادند و آن عزیز رانیز چون دوست دلاورش اسد خان به شهادت رساندند

پایان فصل چهاردهم

 http://up.toca.ir/images/81g0sctyjkwn215rzbrv.jpg

  بامداد روز بيست و ششم حمل   برابربا دهم جمادی الثانی سال1334 در دروازه سعدی شیراز این عزیز مشروطه خواه امام قلی خان فیلی نوه طهماسب قلی خان سردار دلاور لطفعلی خان زند را ناجوان مردانه بیگانه پرستان به جرم آزادی خواهی وطن سر بریدند و امروزه هیچ نام و نشانی از این دلاور در شیراز نیست .مسوولان نیز به این موضوع اهمیت نمی دهند.



http://up.toca.ir/images/nvvlh6b19a7evjb8ld5.jpg

عکس سران آزادی خواه شیراز









|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 زمان مشروطه امام قلی خان و حسن خان فیلی باآزادی خواهان هم صدا می‌گردند.که دستگاه حاکم ز

فصل پانزدهم

سحر گاه بیست وششم سال1334 ه ق    دو چوبه دار در بیرون دروازه سعدی نصب کرده بودند جمعیت زیادی از زن و مرد در انجا گرد آمده بودند عده ای نادان برای تماشا و عده ای نیز  آمده بودند در صورت امکان برای فرار آن عزیزان کاری انجام دهند  در گوشه دیگر میدان افرادی از زن و مرد بر سر و صورت خود میزدند و گریه می کردند

نا گفته نماند اصلأ قرار نبود این عزیزان اعدام شود محل اعدام پر از ژندارم بود فیلی ها را غافل گیر کردند واین جنایت  را انجام دادندحتئ آنقدر از فیلی ها میتر سیدند که حکم اعدام با چوبه دار را به بریدن سر تغییر دادند

قضیه به اینصورت بود که  امام قلی خان و حسن خان را به محل اعدام آوردند و آن عزیزان خواستار دیدار با مادرشان شدند  چون که ژندارمها از طولانی شدن حکم اعدام ترس داشتند  از این در خواست امتناء کردندوقتی که مادر این دلاور مردان به میدان رسید و دید جگر گوشه هایش را می خواهند سر ببرند  دچار حال ضعف شد و بر زمین افتاد  وقتی امام قلی خان و حسن خان این صحنه را دیدند  دست بر گردن یکدیگر انداختند و به حال و روز خود گریستند و شاید هم در آن لحظه به یاد مادر بیچاره اشان می گریستند در همین موقع جلاد حسن خان را کشید واز امام قلی خان جدا کرد تا سر از تنش جدا کند امام قلی خان نیز دست حسن خان را کشید و خواست که اول او را اعدام کند  خلاصه هر کدام از برادران  التماس میکرد که اول او را اعدام کنند چون دیدن  داغ دیگری را ندارد جلاد وقتی اینطور دید دستور داد امام قلی خان را بگیرند و پیش بیاورند  آن گل شقایق را سر از تن جدا کردند  به فاصله چند ثانیه دیگر برادرش را سر بریدند در همین هنگام مادر این دلاوران چون به هوش آمد واین فاجعه را دید در جا سکته کرد و جان به جان آفرین تسلیم کرد و به فرزندان شهیدش پیوست .آیا سعادتی از این بالاتر هم هست؟

وقتی حمزه خان ازخبر شهادت برادرانش وفوت مادرش توسط یکی از نوکرانش به نام نشمی با اطلاع گردید در جا زانو زد و گفت کمرم شکست به نقل قولی از نشمی (حمزه خان چون افراد دیوانه شده بود ومات ومبهوت فقط به فکر فرو میرفت واز چشمان آبی اش اشک سرازیر میشد وگاهی هم از غصه دچار تب و لرز میشد )

حمزه خان بعد از این قضیه به مدت بیست روز در بستر بیماری افتاد وتنها همسر مهربانش بانو عطری بود که او را دلداری میداد وآرام می ساخت

بعد از اعدام این عزیزان نایب دادود خان و سلطان مسعود خان و معاضد السلطان را شکنجه دادند و نایب دادود خان خیانت کرد و اسرار کمیته را بر ملاء کرد اما آن عزیزان  گفتند ما قسم خورده ایم به کمیته ودوستانما وفادار  بمانیم  وتا الان هم ماند ایم و چون دیگر دوستانمان تن به شهادت میدهیم و زیر بار ننگ و ذلت نمیرویم گفتند نایب داود اعتراف کرده و حتی سخنان نایب داوود را برای انها بازگو کردند و انها در جواب گفتند بی انصافی است داوود خان را با ما مقایسه کنید او فاقد جوانمردی و مردانگی است در نتیجه سلطان معاضد رادر زندان مسموم کردند وشیشه خرده بر زمین ریختند و انقدر بدن عریان ان جوانمرد را بر روی شیشه غلطلندند تا جان به یگانه عالم تسلیم کردو

 

http://up.toca.ir/images/0ctgop8p3kvik7xyigsq.jpg 

مسعود خان راروز اول ثور مطابق 16 جمادی الثانی 1334 در میدان توپخانه بدار آویختند مسوول این عمل زشت هم نایب محمد خان فرآشباشی ایالتی بود

 

 

http://up.toca.ir/images/j7hxjusx7sudkslceerk.jpg

سلطان مسعود خان

 

وقتی پیکر مطهر آن جوانمرد را از چوبه دار بر زمین آوردند چون دندانهایش روکش طلا داشت  عده ای پست فطرت و نجس دندانهایش را شکستند و رو کش دندانها را برداشتند

و یکی دیگر از همین شیر مردان که فقط نامش را میدانم و اطلاعاتی از فعلیتهای او ندارم حاجی امیر الملک است که پدرم میگفت او را به اسب بستند و از وسط به دو  نیم کردندhttp://up.toca.ir/images/29uhr6yl3ghxl593824k.jpg

حاجی امیر الملک

 آیا این عزیزان در هنگام مرگ چه فکر میکردند  که این گونه با گامهای راسخ و استوار به پای قتل گاه می امدند به نظر بنده حقیر فکر میکردند که آیندگان که ما باشیم از انها و کارهایشان به نیکی یاد خواهیم کرد و برای زنده نگاه داشتن اسم و راهشان تلاش خواهیم کرد  آیا به راستی ما اینکار راه کرده ایم ؟ چقدر از مردم همین شیراز آنها را می شناسند ؟آیا خیابان بی ارزشی به نام انها مذین میباشد؟ آیا کسی خانواده های آنها را میشناسد ؟وای بر ما  وای بر ما .شما خیانت را در چه می دانید؟فراموش کردن نام شهیدانی که به خاطر این کشور و مردم کشته شدند خیانت نیست؟فراموش کردن شاهان شجاع این مملکت خیانت نیست؟پس بیشتر به این عزیزان بیندیشیم تا جزء خائنین به وطن نباشیم

http://up.toca.ir/images/t1bngesvz0mrhohj36.jpg http://up.toca.ir/images/81g0sctyjkwn215rzbrv.jpg

 امام قلی خان وحسن خان فیلی دو برادر از بزرگان فیلی شیرازی از شهیدان راه آزادی وطن که به دست بیگانه پرستان در

بامداد روز بيست و ششم حمل در محلهدروازه سعدی شیراز سرشان را  بریدند.عامل این جنایت  نیزنایب محمد خان فراشباشی ایالتی بود

 



tdmy8ekigy1avrlzor20.jpg

آرامگاه حمزه خان فیلی در قطعه مشاهیرحافظیه شیراز که روزانه دوستداران زیادی از آن بازدید می نماییند



|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 منابع و مآخذ

 

فصل شانزدهم
 منابع و مآخذ

 

ابوالفضل وکیلی قمی.آقامحمدخان قاجار و لطفعلیخان زند،

سرهارفورد جونز. آخرین روزهای لطفعلی خان زند

علیرضاشیرازی. تاریخ زندیه

میرزا محمد صادق نامی اصفهانی. تاریخ گیتی گشا .

 

میرزا حسن حسینی فسایی. فارسنامه ناصری.

ابوالحسن غفاری گلشنی.  گلشن مراد .

محمد هاشم آصف. رستم التواریخ

 استاد صادق همایونی ترانه لطفعلی خان

 یحیا آرین پور.از صبا تا نیما.

تاریخ افشار و زند و قاجار.

عبدالرفیع حقیقت.قهرمانان ملی ایران.

 نادر میرزا. تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز

افراسیابی.بهرام. قلعه پری.

سرجان ملكم .‌تاريخ ايران،

 

تحقیقات محلی ونویسنده حمزه ارین شاد
مهدی کاکه -نویسنده میر نشینان

پاو و آدمین - سلسله زندیه

محمد‌رحيم سهرابي - سلسله زندیه

 

خنجی، امیرحسین، تاریخ ایران از دورترین دوران تا سال 628 پیش از میلاد

: فریا استارک ، سفری به الموت لرستان و ایلام





- آدمیت، فریدون، (۱۳۸۸)، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، تهران، نشر گستره.

- احرار، احمد، (۱۳۵۲)، توفان در ایران،

- اخگر، احمد، (۱۳۵۵)، «وقایع فارس و حوادث جنگ بین‌الملل اول»،

- امداد، حسن، (۱۳۸۷)، فارس در عصر قاجار، شیراز، انتشارات نوید شیراز.

- اوکانر، فردریک، (۱۳۷۶)، از مشروطه تا جنگ جهانی اولیا خاطرات فردریک اوکانر کنسول انگلیس در فارس،

- رکن‌زاده آدمیت، محمدحسین، (۱۳۴۹)، فارس و جنگ بینالملل،

- فراشبندی، علی‌مراد، (۱۳۵۹)، تاریخچه حزب دموکرات فارس،

- مالکی، هیبت الله، (۱۳۷۳)، «عصر خوانین سه گانه (زائر خضرخان-غضنفرالسلطنه-شیخ حسین‌خان) در قیام ضد استعماری جنوب ایران»

1-   نادر نامه – نشریه انجمن آثار ملی خراسان نگارش محمد حسین طلوعی

2-   کریم خان زند نوشته جان . ر. پری ترجمه محمد علی ساکی

3-   رستم التواریخ – محمد هاشم ( آصف رستم الحکماء)

4-   مجمل التواریخ ابوالحسن محمد امین گلستانه

5-   قلعه پری از کریم خان زند تا لطفعلی خان – بهرام افراسیابی

6-   تذکره شوشتر – سید عبدالله جزایری     

+ نوشته شده توسط احمدرضا عبدالهی

-  فریا استارک سفری به الموت لرستان و ایلام

-  حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان

-  کلمنت اوگاستس دو بد سفرنامة لرستان و خوزستان

- ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام ج 1:

 از روزگاران باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام

                  

سیامک تقی پور نویسنده : دم واپسین ـ لـطفـعــلی خـان زنــدv2d52ec9gpzqju9mbbnh.jpgآرامگاه ضیاءالدین خان فیلی در صحن اصلی حافظیه

عكس : زهره شمشيربندي - مجید فرهمند

ویرایش و تنظیم- میثم فرهمند
گرداوری مطالب-شیدا فیلی

منابع عکسهای تاریخی-حمزه فیلی

با کمال تشکر و قدر دانی از نوادگان و بازماندگان طهماسب قلی خان فیلی(حمزه خان فیلی -بهمن خان فیلی- هما فیلی -سیروس خان فیلی - ناهید فیلی -ایران فیلی- نسرین فیلی- توران فیلی)و درود و سلام به  روح ناطر خان فیای -ضیاءالدین خان فیلی - ابراهیم خان فیلی -حمزه خان فیلی -حسن خان و امام قلی خان فیلی - حیدر خان و دیگر بزرگان فیلی شیرازی که برای اعتلای نام فیلی های شیراز این مطالب را برای فرزندانشان سینه به سینه نقل کردند تا امروز ما انها را بخوانیم وبه شیرمردان ایل پر افتخار فیلی افتخار کنیم که اینگونه برای ازادی این اب و خاک کوشیدند ونام نیک خود را به یادگار گذاشتند

|+| نوشته شده توسط حمزه آرین شاد در دوشنبه یازدهم دی 1391  |
 
 
بالا